درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٤٥ - عرفان
در آن روز چهرههايى بر افروخته و شادابند، به سوى خدايشان مىنگرند.
تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَ أَعَدَّ لَهُمْ أَجْراً كَرِيماً[١].
در روزى كه با خداى خود ملاقات مىكنند، تحيتشان سلام است و خدايشان براى آنان پاداش نيكويى فراهم كرده است.
در نهج البلاغه نيز آمده است كه از اميرالمؤمنين عَلَيهِالسَّلَام پرسيدند:
«هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ عَلَيْهِالسَّلَام: أَفَأَعْبُدُ مَا لَا أَرَى؟ فَقَالَ: وَكَيْفَ تَرَاهُ؟ فَقَالَ: لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَان»[٢].
اى اميرمؤمنان! آيا پروردگار خودت را ديدهاى؟ فرمود: آيا بپرستم آنچه را نديدهام؟ سؤالكننده پرسيد: چگونه خدايت را مىبينى؟ فرمود: ديدهها او را نمىبينند؛ و لكن دلها او را به حقايق ايمان در مىيابند.
بنابراين، نوعى از معرفت خداى متعال در منابع اسلامى مطرح است كه با معرفت استدلالى متفاوت است؛ به اين معنا كه دليل و برهان در اين نوع معرفت واسطه نيست و هيچ چيز جز ذات خداى متعال وسيله معرفت او قرار نمىگيرد و به همين دليل، از آن به «رؤيت» يا «لقاء» يا «نظر» و امثال آن تعبير شده است. اين نوع معرفت، ويژگىهايى دارد كه مىتوان آنها را در مطالب زير خلاصه كرد:
[١] . سوره احزاب: ٤٤.
[٢] . نهج البلاغه، خطبه ١٧٧.