درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٤٤ - عرفان
إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟! وَمَتَى بَعُدْتَ؛ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ؟! عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً! وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً![١]
چگونه به وسيله چيزى كه در هستىاش وامدار توست، بر تو دلالت شود؟ آيا غير تو را آن چنان پيدايى است كه از براى تو نيست تا به تو پيدايى بخشد؟ چه هنگام پنهان بودى تا نياز به دليلى باشد كه بر تو دلالت كند و چه هنگام دور بودى تا به وسيله آثار، تو را بجويند و راه به سوى تو برند؟ كور است ديدهاى كه تو را بر خود بينا نبيند و زيانكار است سوداى بندهاى كه از عشقت به او بهرهاى نداده باشى.
از اين نوع معرفت، در زبان قرآن كريم و ديگر متون اسلامى به «نظر» و «لقاء» و «رؤيت» نيز تعبير شده است. از جمله آيات زير كه خداى متعال در وصف حال بهشتيان مىفرمايد:
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ\* عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ\* تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ[٢].
مسلّماً نيكان در انواع نعمتاند، بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده و (به زيبايىهاى بهشت) مىنگرند! در چهرههايشان طراوت و نشاط نعمت را مىبينى و مىشناسى!
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ\* إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ[٣].
[١] . بحار الأنوار ٢٢٦: ٩٥- ٢٢٥.
[٢] . سوره مطففين: ٢٤- ٢٢.
[٣] . سوره قيامه: ٢٣- ٢٢.