درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٣ - مهمترين تفاوتهاى مسايل فلسفه و عرفان
اما غايت و غرض عارف، وصول به ذات اقدس حقتعالى و فناى در اوست. جهان عينىاى كه فيلسوف براى تحصيل صورت علمى آن مىكوشد، در نظر عارف چيزى جز جلوه ذات حقتعالى نيست و به همين جهت، دستيابى به آن از طريق تحصيل صورت علمى، ناشدنى است.
|
عنقا شكار كس نشود دام باز چين |
كآنجا هميشه باد به دست است دام را[١] |
|
از ديدگاه عارف، تنها راه دستيابى به ذات حق، فناى در رضاى اوست كه فقط با نيروى عشق و ابزار سلوك، دست يافتنى است، چنانكه حافظ مىگويد:
|
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد |
باشد كز آفتاب فلك خوبتر شوى |
|
|
يك دم غريق بحر خدا شو گمان مبر |
كز آب هفت بحر به يك موى تر شوى |
|
|
از پاى تا سرت همه نور خدا شود |
در راه ذوالجلال، چو بى پا و سر شوى[٢] |
|
هر سه علم غايت و غرض مشترك در فلسفه الهى؛ كلام و عرفان، دستيابى به سعادت ابدى و به تعبير ديگر كمال انسانى يا مرتبه انسان كامل است. تفاوتى كه بين اين سه رشته وجود دارد، تصوير و تعريفى است كه هر كدام، از انسان كاملكه مرتبه سعادت ابدى است- ارائه مىدهند.
فيلسوف مىگويد: «انسان كامل كسى است كه درونش صورت كامل و جامعى از جهان برون باشد و البته راز سعادت ابدى انسان در همين است» متكلم مىگويد: «انسان كامل كسى است كه اصول معارف دينى را كاملا
[١] . حافظ.
[٢] . حافظ.