درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠٩ - شمس از نگاه مولوى
|
صد هزار آفتاب ديد احمد |
چون تو را ديده بود از «مازاغ»[١] |
|
«مازاغ» اشاره به آيه معراج است كه فرمود:
ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى[٢].
ديده منحرف نشد و طغيان نكرد.
و از روايات فراوان استفاده مىشود كه حضرت رسول صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِوَآلِه در سفر معراج، آنچه در گذشته بر بشريت رفته و آنچه در آينده بر بشريت خواهد آمد را ديده و بر آن اطلاع كامل يافته است. از جمله، اوصياى آن حضرت و آنچه بر آنها خواهد گذشت را در سفر معراج به او نشان دادهاند.
مولوى با نوعى تلميحِ نزديك به تصريح، راز كنايهپردازى و رمزگويى درباره شمس را بيان مىدارد او از يكسو، رشك رقيبان و حسودان و از سوى ديگر، كوتاه دستى طالبان (كه به معناى ضعف يا عدم معرفت به مقام حقيقى شمس است) را سبب اين پردهپوشى و كنايهگويى مىداند. نخست داستان جستوجوى پر نشيب و فراز خود را بازگو كرده و مىسرايد:
|
اى بس فراز و شيب كه كردم طلبگرى |
گه لوح دل بخواندم و گه نقش كافرى |
|
|
گه در زمين خدمت، چون خاك ره شدم |
بر چرخ روح گاه دويدم به اخترى |
|
|
گم گشته از خود و دل و دلبر هزار بار |
گه سرّ دل بجسته و گه سرّ دلبرى |
|
|
بر كوه طور طالب «ارنى» كليموار |
وز خلق در رميده به عالم چو سامرى |
|
سپس نحوه دستيابىخويش به مقصود را اينگونه بيان مىدارد:
[١] . همان: ٤٥٨.
[٢] . سوره نجم: ١٧.