درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠٧ - شمس از نگاه مولوى
|
خاموش كن و بى لب خوش طال بقا مىزن |
مىترس كه چشم بد بر طال بقا كوبد[١] |
|
و همچنين:
|
اى چرخ تو را بنده وى خلق ز تو زنده |
احسنت زهى خوابى، شاباش زهى زيبا |
|
|
يا رب دل بازش ده صد عمر درازش ده |
فخرش ده و نازش ده تا فخر بود ما را[٢] |
|
٢٠. مولانا معتقد است كه شمس تبريزى از جبرئيل امين و از روحالقدس در پيشگاه الهى مقربتر است و جبرئيل و روح القدس با همه منزلتى كه درعالم ربوبى دارند، به مقام و منزلت شمس تبريزى نمىرسند؛ چنانكه مىسرايد:
|
از دور بديده شمس دين را |
فخر تبريز و رشك چين را |
|
|
آن چشم و چراغ آسمان را |
آن زنده كننده زمين را |
|
|
و اللّه كه از او خبر نباشد |
جبرئيل مقدس امين را[٣] |
|
و در جاى ديگر مىگويد:
|
زد حلقه روح قدس، مه من بگفت كيست؟ |
آواز داد او كه: كمين بنده در درست[٤] |
|
٢١. مولوى از دورى معشوق خود مىنالد و او را به «ناصر عباد اللّه» و «حافظ بلاد اللّه» توصيف مىكند:
[١] . همان: ٢١٨.
[٢] . همان: ٣٣.
[٣] . همان: ٤٤.
[٤] . همان: ١٥٨.