درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٠ - شمس از نگاه مولوى
امّا اينكه اين شيوه استدلال، چگونه با موازين برهانى سازگار است به طور خلاصه بايد دانست: در جايى كه مدّعا حقّ محض باشد، دليل بر آن هميشه نمىتواند از محدوده خودش يا نتايج برآمده از آن بيرون باشد و بازگشت همه قياسات برهانى به همين است. همين شيوه در آيات مورد بحث به كار رفته است.
٢. شمس، يارى است كه يار؛ همتا و نظير ندارد و البته نمىتواند هم داشته باشد. ممكن نيست براى شمس- نه در ذهن و نه در خارج- نظير و همانندى باشد.
|
خود غريبى در جهان چون شمس نيست |
شمس جان، باقى است او را أمس نيست |
|
|
شمس جان كو خارج آمد از اثير |
نبودش در ذهن و در خارج نظير |
|
٣. راز بىهمانندى شمس، اين است كه او به منبع مافوق اين جهان متصل است و از آنجا بر آمده است:
|
شمس جان كو خارج آمد از اثير |
نبودش در ذهن و در خارج نظير |
|
٤. افشاى حقيقت شمس براى مولوى مقدور نيست. نه تنها از اين نظر كه اين حقيقت آنچنان بىكران و ژرف است كه دستيابىمولوى و امثال او به ابعاد كامل آن از تاب و توان گوينده و شنونده بيرون است؛ بلكه افشاى اين حقيقت، پىآمدهاى سخت و ناگوارى به دنبال دارد به اين معنا كه از هويدا شدن آن فتنه برمىخيزد و آشوب بهپا مىگردد و خونريزى به راه مىافتد. به همين دليل، با همه اصرار و الحاحى كه به او مىكنند تا درباره شمس آشكار و بى پرده سخن بگويد، امتناع مىورزد و مىگويد: