درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٨٤ - شمس از نگاه شمس
دسترس قرار گرفته، به سخنان امثال سقراط و بقراط مراجعه مىكنند كه اين حقيقت آشكار و در دسترس را در لفافههاى براهين و اصطلاحات و مفاهيم دشوار فلسفى پيچيدهاند.
از اين عبارت به ذهن مىرسد كه گوينده آن خود را جزو مجموعه محمد و آل محمد صَلَواتُاللَّهِ عَلَيهِمأَجْمَعِين مىدانسته و به همين خاطر عرضه گوهر معرفت را در لفّافه سياه استدلات فلسفى- آنچنانكه اخوانالصفا و امثال آنها كردهاند- در حضور محمد و آل محمد (كه در اينجا ظاهراً مقصود خود اوست) شگفتآور و تعجبانگيز معرفى نموده است.
١٣. شمس در چند جا مأموريت خود را رهبرى و هدايت مشايخ و راهنمايان مردم مىداند و گويى خود را مسئول تعليم و تربيت و تقويم و تسديد كسانى مىدانسته كه هدايت و راهنمايى مردم را بر عهده دارند:
«مرا در اين عالَم با عوام هيچ كارى نيست، براى ايشان نيامدهام. اين كسانى كه رهنماى عالماند به حق، انگشت بر رگ ايشان مىنهم»[١].
١٤. سرانجام شمس را شخصيتى مىيابيم كه حامل بشارتى براى مردم است:
«در اندرون من بشارتى هست. عجبم مىآيد از اين مردمان كه بى آن بشارت شادند!»[٢]
در مجموع، تصويرى كه از شخصيت شمس با توجه به گفتارىهاى او به دست مىآيد چنين است:
[١] . همان: ٨٢.
[٢] . همان: ٢٣٤.