درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٨٢ - شمس از نگاه شمس
٩. شمس در جاى ديگر خود را متصف به صفات حق معرفى مىكند و چنين مىگويد:
«اما آنچه تعجب نمودى از صبر من، چون من صفات حقم، صفت من صفت او باشد، حلم من حلم او و صفت او باشد، گويند خدا را حلمهاست و صبرها، هر صبرى صد سال و هزار سال»[١].
١٠. در جايى ديگر نيز خود را چارهساز عالم مىداند:
«ما چاره بريم، نه بىچارهايم. چاره عالمى ما مىكنيم، چاره خود نكنيم؟ يك الف را بدانى همه قرآن را بدانى وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ[٢] بنا انداختيم، تا نگويند كه قديم است و اول ندارد»[٣].
١١. شمس بهگونهاى سخن مىگويد كه به نظر مىرسد خود را جلوه رسول الله صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِوَآلِه و متحد با او مىداند:
«آن قوت نظر و توكل، محمد صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِوَآلِه را بود و محمديان را ... اكنون اين كسى كه صفت محمد صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِوَآلِه مىكند، يا صفت عيسى عَلَيهِالسَّلَام را يا صفت زندگى، آخر نگويى كه او چه مىداند صفت او را؟ مگر اين اوست.
وقتى يكى صفت بزرگى مىكرد و اسرار و احوال او مىگفت، يكى را وجد آمد، گفت: كاشكى او را ديديمى! يكى گفتش: اى احمق! اين چرا
[١] . همان ٢٥٢: ١.
[٢] . سوره ذارايات: ٤٧.
[٣] . همان: ٢٤١.