درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٨٠ - شمس از نگاه شمس
بيرون آوردن مولانا از اين غفلت وآشنا ساختن او با حقايق بيشترى از شخصيت شمس، براى او ميسور و ممكن است؛ لكن مصلحت نيست و بهتر آن است كه مولانا همچنان از برخى مراتب شخصيت حقيقى شمس بىخبر باشد.
٧. شمس در جاى ديگرى چنان با مولانا سخن مىگويد كه گويا خود را منبع و مصدر حلال و حرام مىداند و براى خود منزلتى قايل است كه حتى حلالبودن سخن مولانا بستگى به اذن او دارد:
«وَأَمَّا قَولُكَ بِأنَّ الكَلَامَ بِحُضُورِكَ حَرَامٌ: نَعَم؛ الكَلَامُ بِحُضُورِنَا حَرَامٌ إذَا كَانَ بِغَيرِ إِذنِي، أَمَّا إذَا كَانَ بِإِذنِي، فَهُوَ حَلَالٌ».
به راستى بايد ديد اين «شمس» كه سخن گفتن شخصيتى همچون مُلّاى روم در حضورش، بدون اجازه و رخصت حرام است، كيست؟ مولانا قطعاً يك عامى ناآشناى به فقه نبوده، بلكه برعكس، فقيه دوران شناخته مىشده و در فقه، مرجع عام و خاص بوده است. او به خوبى مىدانسته كه كسى جز رسول خدا و اولياى معصوم خدا صَلَواتُاللَّهِ عَلَيهِمأَجْمَعِين نمىتوانند مرجع و منبع حلال و حرام باشند، توجه به اين نكته، اهميت موضوع را بيش از پيش روشن مىسازد.
بهراستى چه كسى مىتواند در اعتقاد فقيهى همچون مولانا به مرتبهاى برسد كه حلالبودن سخن مولانا بسته به اذن او باشد و بدون اذن و اجازه او، سخن گفتن مولانا در محضرش حرام و ناروا باشد؟ البته روشن است كه مقصود از «كلام» در اينجا، كلام عادى نيست، بلكه كلام در زمينه معارف الهى و تبيين ربّانى است و طبيعى است كه در حضور ولىّ كامل خداوند- كه منبع و مرجع اصلى تبيين معارف الهى است- سخنگفتن از خدا و معارف او، جز با اجازه و رخصتش جايز نباشد.