درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٨ - بخش ١ وجوه اشتراك و اختلاف عرفان نظرى با فلسفه وكلام اسلامى
٤. غرض يا غايت؛ يعنى نتيجه مورد نظر از علم.
تمايز روش عرفان نظرى با فلسفه و كلام در اين است كه عرفان نظرى علاوه بر روش برهانى و قياس عقلى، از اشراق و شهود قلبى نيز بهره مىگيرد؛ بلكه شهود قلبى را مقدم بر قياس عقلى و برهان مىداند؛ زيرا شهود قلبى، حضور ذات معلوم است نزد عالم، در حالى كه حداكثركاربرد روش برهان عقلى، حضور صورت ذهنى معلوم نزد عالم است.
امّا تشابه عرفان نظرى با كلام اين است كه هردو، نتايج مورد نظر خود را پيش از برهان عقلى به دست مىآورند و سپس از طريق برهان عقلى، به تحصيل منطقى و برهانى آن نتايج مىپردازند. با اين تفاوت كه مبناى تحصيل قبلى نتايج، دركلام نقل است، امّا در عرفان نظرى، شهود قلبى است.
نيز تفاوت عرفان نظرى با فلسفهالهى، به لحاظ موضوع در اين است كه موضوع در فلسفه الهى «وجود مطلق» يا «وجود بما هو وجود» است، در حالى كه موضوع عرفان نظرى «واجب الوجود» مىباشد. در فلسفهالهى از احوال واحكام وجود به عنوان كلى بحث مىشود؛ يعنى وجود از آن نظر كه وجود است، ولى در عرفان نظرى، واجب الوجود يا ذات احديت[١] موضوع بحث و نظر است. ريشه تفاوت مذكور در اين است كه عارف معتقد است در عالم هستى، به جز واجب الوجود يا ذات احديت وجود ديگرى نيست: «ليس في الدار غيره ديّار».
|
به صحرا بنگرم صحرا ته بينم |
به دريا بنگرم دريا ته بينم |
|
|
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت |
مثال قامت رعنا ته بينم |
|
[١] . قيصرى، شرح مقدمه بر فصوص الحكم.