درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٩ - شمس از نگاه شمس
«إنَّكَ لَا تَعرِفُنِي، وَاللهِ إنَّكَ لَو عَرَفتَنِي لَارتَعَدَتْ أَعضَاؤُكَ، وَخَفَقَ قَلبُكَ، يَقُولُ: هَذَا وَلِيٌّ، وَهُوَ أعَزُّ أَولِيَاءِ اللهِ تَعَالَى الَّذِي خَلَقَ السَمَاوَاتِ وَالأَرضَ وَمَا بَينَهُمَا، وَهَذَا الوَلِيُّ هَاهُنَا، وَهَذَا المَحبُوبُ جَالِسٌ هُنَا، وَلَا بُدَّ مِنْ حُضُورِ الحَبِيبِ حَيثُ حَضَرَ المَحبُوبُ؛ وَلَكِن فِي هَذِهِ الغَفلَةِ مَصلَحَةٌ، وَلَكِن لَا بِهَذَا الحَدِّ!»[١].
تو مرا نمىشناسى! به خدا سوگند اگر مرا بشناسى اعضايت به لرزه مىافتد و قلبت مىتپد. مىگويد: اين ولى است و عزيزترين اولياى خداست، خدايى كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست را آفريد. اين ولى همينجاست و اين محبوب همينجا نشسته است و ناچار هرجا كه معشوق باشد عاشق بايد حضور به هم رساند؛ لكن در اين غفلت مصلحتى است، اگرچه نه تا اين اندازه!!
با دقت در متن فوق، اين احتمال مىرود كه مولانا بهتدريج با مراتب كمال شخصيت شمس آشنا شده باشد. در هر صورت، بيش از هر چيز، مقام و منزلت الهى ويژه شمس در اين متن آشكار است كه از آن به «أعَزُّ أَولِيَاءِ اللهِ تَعَالَى» تعبير شده است.
برداشت ديگر از متن فوق، اين است كه مقصود از حضور عاشق كه از آن به «حبيب» تعبير شده است، حضور معرفتى اوست؛ يعنى همانگونه كه- ظاهراً- خطاب به «مولانا» مىگويد: «إنَّكَ لَا تَعرِفُنِي ...». معرفت مولانا نسبت به شمس با وجود آنكه در قياس با ديگران، معرفت بالايى بوده است، لكن در واقع معرفت كامل نبوده است و به همين دليل از آنبه «غفلت» تعبير شده است: «وَلَكِن فِي هَذِهِ الغَفلَةِ مَصلَحَةٌ». گويا شمس مىخواهد بگويد: هر چند
[١] . همان ١٢٩: ٢.