درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٧٦ - شمس از نگاه شمس
شايد مقصود از عبارت فوق، اين باشد كه آفتابى كه به جهان روشنى مىبخشد و به همين جهت، قهراً بايستى رو به آنان و پشت به آسمانها باشد، به ناچار پشت به ايشان است و رو به آسمانها! و ظاهراً اين پشت به ايشان بودن، كنايه از غيبت و پوشيدگى است.
شمسالدين در جاى ديگر درباره خود چنين مىگويد:
«اين مولانا مهتاب است .. به آفتاب وجود من ديده در نرسد .. الّا به ماه دررسد، از غايت شعاع و روشنى ديده طاقت آفتاب ندارد و آن ماه به آفتاب نرسد .. الّا مگر آفتاب به ماه برسد: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ[١]»[٢].
در اين متن، شمس خود را به آفتاب و مولوى را نيز به ماه تشبيه مىكند و با عبارت كنايهآميز: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ كه آيهاى از آيات شريفه قرآنى است، راز غيبت و پوشيدگى خود از مردم را بيان مىكند، و اينكه اوست كه بايد خود را بنماياند و اين نماياندن لازم است بهگونهاى باشد كه بينندگان توان ديدن او را داشته باشند و گرنه هيچ ديدهاى طاقت آفتاب ندارد.
٣. در جاى ديگر از زبان شمس مىشنويم كه:
«گويند برهان بنما. از من برهان خواهند، از برهان حق خواهند؛ اما از حق برهان نخواهند. تو چونى با اين سخن، خوشى؟ گويى خوشم، همين و بس، مردى آن است كه ديگران را خوش كند»[٣].
[١] . سوره انعام: ١٠٣.
[٢] . مقالات ١١٥: ١.
[٣] . همان: ١٤٣.