درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٠١ - ٣ ويژگى انسان در سلسله مراتب عشق
قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ\* لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ[١].
اى محمد! بگو همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من، جملگى براى خدا، پروردگار جهانيان است. هموكه انباز ندارد و اين است آنچه بدان مامور گشتهام و من، نخستين سر سپردگان به ذات حق متعال مىباشم.
به گفته حافظ:
|
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد |
دل رميده ما را انيس و مونس شد |
|
|
نگار منكه به مكتب نرفت وخط ننوشت |
به غمزه مسألهآموز صد مدرّس شد! |
|
همچنين مىفرمايد:
|
بهجزآن نرگس مستانهكه چشمش نرساد |
زيراين طارم فيروزه كسى خوش ننشست |
|
|
جان فداى دهنش باد كه در باغ نظر |
چمنآراى جهان خوشتر از اين غنچه نبست |
|
و در جايى ديگر فرموده:
|
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمدهاند |
كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد |
|
|
به حقّ صحبت ديرين كه هيچ محرم راز |
به يار يك جهت حق گزار ما نرسد |
|
|
هزار نقش بر آيد ز كلك صنع و يكى |
به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد |
|
|
هزارنقد به بازار كائنات آرند |
يكى به سكّه صاحب عيار ما نرسد |
|
حافظ شيرازى، عارف گرانمايه قرن هشتم هجرى، در اين ابيات، رسول اكرم محمد مصطفى صَلَّىاللَّهُ عَلَيهوَآلِه را توصيف مىكند؛ نگارى كه به مكتب نرفت
[١] . سوره انعام: ١٦٣- ١٦٢.