شناخت نامه نماز - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٣ - ١٢/ ٢ - ٤ حضور قلبش در نماز
امير مؤمنان برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! من دو ركعت نماز مىخوانم و از تكبير نخستين تا سلام پايان آن، در دل به هيچ كار دنيايى نمىانديشم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على! بخوان. درود خدا بر تو باد!».
امير مؤمنان تكبير گفت و به نماز ايستاد و هنگامى كه در پايان دو ركعت، سلام داد، جبرئيل بر پيامبر فرود آمد و گفت: اى محمّد! خدا به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: يكى از دو شتر را به او ببخش.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت: من با او شرط كرده بودم كه اگر در دو ركعت نمازى كه مىخواند، به هيچ كار دنيايى نينديشد، يكى از دو شتر را به او بدهم، در حالى كه هنگام نشستن در تشهّد، با خود انديشيد كدام را بگيرد.
جبرئيل گفت: خداوند به تو سلام مىرساند و مىفرمايد: او انديشيد كدام فربهتر و بزرگترند تا آن را بگيرد و قربانى كند و در راه خدا صدقه دهد. پس انديشهاش براى خداى عز و جل است و نه دنيا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريست و هر دو را به او بخشيد.
خداوند در باره او اين آيه را نازل كرد: «قطعاً در اين، يادآورىاى است»، يعنى پندى است «براى هر صاحبدلى» يعنى صاحبخِردى «و گوش فرا دهندهاى»، يعنى امير مؤمنان، به كسى كه از زبان او كلام خدا را تلاوت كرد، گوش فرا مىدهد. «در حالى كه گواه است»، يعنى امير مؤمنان در نمازش گواه بر دلى بود كه از آنِ خداوند بود، و در نمازش به هيچ كارى از كارهاى دنيا نمىانديشيد.