شناخت نامه نماز - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١٥ - ١٣/ ١ به تأخير انداختن نماز
سعد، آن دو را گرفت و با پيامبر رفت و نماز ظهر و عصر را با ايشان خواند.
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «برخيز و در پى روزى شو، كه من بر حال تو اندوهگينم، اى سعد!».
سعد به تجارت پرداخت و چيزى را به يك درهم نمىخريد، جز آن كه به دو درهم مىفروخت و به دو درهم نمىخريد، جز آن كه به چهار درهم مىفروخت. دنيا به سعد روى آورد و كالا و دارايىاش فراوان شد و تجارتش بالا گرفت و بر درگاه مسجد جايى گرفت و در آن جا نشست و تجارتش را در آن جا گرد آورد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه بلال اقامه نماز را مىگفت، براى نماز بيرون مىآمد، در حالى كه سعد به دنيا مشغول بود و نه وضو گرفته بود و نه مانند گذشته پيش از سرگرم شدن به دنيا آماده نماز شده بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به او مىفرمود: «اى سعد! دنيا تو را از نماز، به خود مشغول داشته است!». و او مىگفت: چه كنم!؟ دارايىام را تباه كنم؟! اين مردى است كه چيزى را به او فروختهام و مىخواهم بهايش را از او بستانم و اين مردى است كه چيزى از او خريدهام و مىخواهم بهايش را به او بدهم.
اين وضعيت سعد، اندوهى سختتر از اندوه قبلى و به خاطر فقر او، بر دل پيامبر صلى الله عليه و آله به وجود آورد. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفت: اى پيامبر! خدا اندوه تو را به خاطر سعد مىداند. كدام حالت را دوستتر مىدارى؟ حالت اوّل يا دوم را؟
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «حالت اوّل را. در حالت دوم، دنيايش آخرتش را مىبرد».
جبرئيل به ايشان گفت: محبّت دنيا و اموال، فتنه و دلمشغولى از آخرت است. به سعد بگو دو درهمى كه به او دادهاى، به تو باز گرداند؛ حالتش به همان وضعيت اوّل باز مىگردد.
پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد و بر سعد گذشت و به او فرمود: «اى سعد! آيا نمىخواهى كه دو درهمى را كه به تو داده بودم، به من باز گردانى؟».
سعد گفت: چرا و به جايش دو صد درهم مىدهم!
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى سعد! من از تو جز همان دو درهم را نمىخواهم» و سعد، دو درهم به پيامبر صلى الله عليه و آله داد.