الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣ - ج- غنيمت شمردنِ دَم
گذراندم».
اين كلمات كه سى سال قبل از تولّد مسيح از دهان «هوراس» شاعر معروف رومى خارج شده است، هنوز تازگى دارد.
يكى از زيانآورترين تمايلاتى كه من در طبيعت بشر ديدهام، ناراضى بودن از زمان حال و چشمداشت به آينده مجهول است. به جاى اين كه از گل هاى زيبايى كه در كنار پنجره اتاقمان روييده است، لذّت ببريم، در عالم رؤيا به گلستان سحرآميزى كه در كرانه افق است، چشم دوختهايم.
چرا ما تا اين اندازه بىخبريم؟!
ليكوك در اين باره مىگويد: دوران كوتاه حيات، چه قدر شگفتانگيز است. بچّه مىگويد: وقتى كه بزرگ شدم ...! پسر جوان، آرزوى دوران بلوغ را دارد. چون به آن مرحله رسيد، از ازدواج صحبت مىكند. باز هم معلوم نيست كه چه چيز در عقب است. از اين به بعد سير افكارش تغيير مىكند: به گوشهنشينى ميل پيدا مىكند و چون وارد آن مرحله شد، به عقب برمى گردد و با حسرت، راهى را كه پيموده است مىنگرد. چنين به نظرش مىآيد كه باد سرد زمستان، بر آرزوهاى او وزيده است. چه عمرى كه بى حاصل گذشت!
ما چه قدر دير متوجّه مىشويم كه زندگانى يعنى همان دقايق و ساعاتى كه هر روز آرزوى گذشتن آن را داشتهايم ....[١٩٤]
[١٩٤]
|
در زمان كودكى، كآخر نديدم |
خوبتر زآن دوره دور ديگرى را |
|
|
داشتم هر روز در هر حال تا شب |
انتظار حال و روز بهترى را |
|
|
شنبه فكر جمعه آينده بودم |
هفته را مىخواستم كآسان شود طى |
|