الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥ - ٢- ٢- ١ ايمان به خداى سبحان
همانطور كه بحران كاهش پيدا كرد، وضع مالى ما هم بهتر شد. در يكى از كلوپها كارى پيدا كردم و ساعت فراغت را هم به بافتن جوراب مىگذراندم. يكى از فرزندانم براى آن كه بتواند وارد دانشكده شود، در يكى از مزارع، كارى پيدا كرد و صبح تا شب، سيزده گاو را مىدوشيد.
امروزه هر كدام از بچّههاى من براى خودشان خانوادهاى تشكيل دادهاند.
من داراى سه نوه زيبا هستم. هنگامى كه به ياد آن روز و شير گاز مىافتم، از خداى خود سپاسگزار مىشوم كه مرا به موقع، بيدار كرد. چه خوشىهايى را از دست مىدادم، اگر آن فكر وحشيانه را اجرا مىكردم! چه ساليان خوشى را كه نمىديديم! هنگامى كه به گوشم مىرسد شخصى مىخواهد به زندگى خود پايان دهد، فرياد مىكشم: «نكن! نكن! لحظات تاريك زندگى، لحظهاى بيش طول نمىكشد و سپس آينده روشن و اميدبخش در پيش است ...».
در همين امريكا در هر ٣٥ دقيقه، يك نفر خودكشى مىكند و هر دو دقيقه يك نفر ديوانه مىشود. بيشتر آنها هر گاه به آرامشى كه در دعاهاى مذهبى نهفته است پى ببرند، از خودكشى منزجر مىشوند.
يكى از مشهورترين پزشكان روانشناس، كارل يونگ در صفحه ٢٦٤ از كتاب خود موسوم به انسان نو در كاوش روح مىگويد: «در سى سال گذشته، مردم كشورهاى گوناگونى به من مراجعه كردهاند و صدها بيمار را معالجه كردهام. در بين همه بيماران- كه نيمه دوم زندگى يعنى بيش از سى و پنج سال را مىگذراندند-، كسى پيدا نشده است كه مشكلش يافتن يك عقيده مذهبى نباشد. مسلّماً بيمارى آنها مربوط به اين بود كه چيزهايى را كه مذاهب به پيروان خود بخشيدهاند، آنها از دست داده بودند. هيچ كدام از آنها تا وقتى كه عقيده مذهبى خود را نيافتند، حقيقتاً معالجه نشدند».