الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٥ - ٦/ ٥ شاد كردن كودكان بويژه يتيمان
سپس [به خانه زن] رسيد و در زد. زن گفت: كيستى؟
فرمود: «همان بندهاى هستم كه مَشك را برايت آورد. در بگشا كه چيزى براى كودكان آوردهام».
زن گفت: خداى از تو خشنود باشد و ميان من و علىّ بن ابى طالب، داورى كند!
على به درون خانه رفت و فرمود: «من دوست مىدارم پاداش بَرَم؛ پس يا آرد را خمير كن و نان بپز و يا كودكان را سرگرم كن تا من نان بپزم».
زن گفت: من به نان پختنْ آشناتر و تواناترم؛ امّا تو مىتوانى كودكان را نگاه دارى. پس تو به كودكان پرداز تا من از نان پختنْ آسوده شوم. سپس زن به آرد كردن پرداخت و آن را خمير كرد و على عليه السلام گوشت را پخت و از گوشت و خرما و جز آن براى آن كودكان، لقمه برگرفت.
پس هر گاه به كودكى چيزى مىداد، به وى مىفرمود: «فرزندم! علىّ بن ابى طالب را به سبب آنچه در باره تو روا داشته، حلال كن!»
و چون خمير برآمد، زن گفت: اى بنده خدا! تنور را برافروز!
على عليه السلام به افروختن تنور پرداخت و آن گاه كه تنور شعله كشيد و صورتش را گداخت، فرمود: «اى على! بچش. اين است جزاى كسى كه بيوگان و يتيمان را رها كرده است!».
پس زنى كه على عليه السلام را مىشناخت، او را ديد و گفت: واى بر تو! اين، امير مؤمنان است. پس زن پيش شتافت و گفت: اى امير مؤمنان! بسى شرمسار تو هستم.