یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٢ - زن - طلاق
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٥، ص: ٣٥٢
زن و شوهر بدون اطلاع یکدیگر متارکه نمایند به طریق اولی میتوانستند با مشورت جدا شوند یعنی طلاق بگیرند.
در قانون میزهای دوازده گانه عللی برای طلاق وضع نشده بود، زیرا اگر رهایی بدون اطلاع طرف، محتاج علل خاصی باشد، طلاق که با مشورت و اتفاق صورت میگیرد علل خاصی نخواهد داشت و کاملًا واضح است که عدم موافقت زن و شوهر علت اصلی آن میباشد.
١٨. یکی از مسائل مهم این است که در این جهت بحث شود که آیا طلاق حق فرد است یا حق اجتماع؟ اگر حق اجتماع است، اجتماع در چه صورتی میتواند از حق خود صرف نظر کند؟ به عقیده ما طلاق حق اجتماع است نه حق فرد؛ یعنی غیر از زوج و زوجه و حتی غیر از اولاد، اجتماع نیز در این پیمان ذی حق است زیرا خانواده واقعاً پایه اصلی اجتماع است. مرد ذوّاق و زن ذوّاقه به اجتماع خیانت میکنند.
علت اینکه اسلام به مرد حق داده که اگر خواست زن را طلاق بدهد طلاق دهد این نیست که اسلام نکاح و طلاق را حق فردی مرد میداند و زن مورد حق است مثل زمین و سایر مملوکات که مورد حق است، بلکه علت این است که آن وقتی که علاقه مرد نسبت به زن تبدیل به بیمیلی شد عملًا اجتماع خانوادگی که یک اجتماع طبیعی است نه قراردادی از هم پاشیده و سرمایه اجتماع از میان رفته است، برخلاف آنجا که صرفاً برودت از ناحیه زن است زیرا مرد میتواند عملًا با ابراز محبت و چرخش و گردش گرد شمع کانون خانوادگی یعنی زن دومرتبه تمایل او را جلب کند برخلاف مردی که علاقهاش تبدیل به سردی شده که در این صورت محبت زن بیشتر او را متنفر و زن را کم ارزش میکند. جریان و مکانیسم علاقه طبیعی زوجین این است که صیادی و جلوهگری و عشوهگری از زن شروع میشود و به دنبال خود علاقه و محبت مرد را جلب میکند. محبت مرد، صمیمیت