شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٣٤٤ - وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيَا بِغُرُورِهَا
ولى انسانى كه از آلودگى هواى نفس پاك است و از خيالات اوهام دور است و رذايل اخلاقى در ميدان جان او جاى جولان ندارد و از معرفت و آگاهى نسبت به خدا و قيامت و پيامبران و امامان و قرآن برخوردار است ، دنيا را با همه ى عناصرش ابزارى براى پاك زيستن و براى ساختن آخرتى آباد و وسيله اى براى انجام خيرات و برپا كردن پرچم عمل صالح مى داند ، و از همه ى عمر و تلاش و كوشش براى تحقق اين حقايق بهره مى گيرد .
ائمه ى معصومين و انبياى الهى (عليهم السلام) انسانهايى هستند كه دچار نيرنگ زرق و برق امور مادى نشدند و فريب چيزى از امور دنيايى را نخوردند .
اهل بصيرت ، كه با چشم دل حقيقت هر چيزى را مى ديدند ، پندهايى را براى بيدار شدن مردم و عبرت گرفتنشان از خود به جاى گذارده اند كه قابل
تأمل است .
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : در ميان بعضى از باغ ها و بوستان هاى فدك بودم ، فدكى كه ويژه ى حضرت زهرا (عليها السلام) بود و با بيلى كه در دستم بود كار مى كردم ، ناگهان زنى بر من وارد شد كه به نظرم بزرگ و معتبر آمد ، به نظرم رسيد ثنّيه دختر عامر جمحى است كه در ميان زنان قريش معروف به زيباترين زن بود .
گفت : اى پسر ابوطالب ! آيا رغبتى به خواستگارى من دارى ؟ اگر دارى من آماده ام به همسرى تو درآيم ، در اين صورت تو را يارى مى دهم تا از تلاشى كه براى معيشت خود مى كنى بى نيازت سازم و نيز بر گنجينه هاى زمين راهنمايى ات مى كنم و زمينه را فراهم مى آورم تا كه در دنيايى ، سلطان و پادشاه باشى . گفتم : كيستى كه تو را به همسرى بگيرم ؟ گفت : دنيا ! گفتم : برگرد و در جستجوى شوهرى غير من باش ، زيرا تو را سه طلاق داده ام كه رجوع و بازگشتى در آن نيست[١] .
[١] بحار الانوار : ٧٠ / ٨٤ ، باب ١٢٣ ، حديث ٤٧ .