شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٥٧ - داستان زنى كه با شنيدن آيه ى عذاب بيهوش شد
حجر پرداخت ، چون به اين آيه رسيد :
( وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ^ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابِ لِكُلِّ بَاب مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقُسُومٌ )[١] ;
« و قطعاً وعده گاه همه ى آنان دوزخ است . « دوزخى » كه براى آن هفت در است ، و از هر درى بخش معين از آنان « وارد مى شوند » » ;
زنى از اعرابيه كه هماهنگ با پيامبر نماز مى خواند با شنيدن اين دو آيه نعره اى زد و بى هوش شد . چون پيامبر از نماز فراغت يافت و آن حال را مشاهده كرد ، فرمان داد آب آوردند و به چهره ى او پاشيدند تا به هوش آمد .
حضرت فرمود : اى زن تو را چه حالت است ؟ گفت : يا رسول اللّه ! چون تو را در نماز ديدم علاقه مند شدم پشت سر شما دو ركعت نماز بخوانم ، چون به اين دو آيه رسيدى بى تاب شده بيهوش گشتم . سپس گفت : واى كه هر عضوى از اعضاى من به هر درى از درهاى هفتگانه ى دوزخ تقسيم خواهد شد .
حضرت فرمود : نه چنان است ، مراد آيه اين است كه هر گروهى از بدكاران را بر درى از درهاى دوزخ به اندازه ى گناهشان عذاب كنند . گفت : يا رسول اللّه ! من ثروتى جز هفت برده ندارم ، تو را گواه مى گيرم كه هر يك را براى خلاصى از درى از درهاى دوزخ آزاد كردم .
فرشته ى وحى نازل شد و گفت : يا رسول اللّه ! اعرابيه را بشارت ده كه حق تعالى همه ى درهاى دوزخ را بر تو حرام كرد و درهاى بهشت را براى تو باز نمود .
در حديث قدسى آمده :
اى فرزند آدم ! من اين آتش برافروخته را نيافريدم جز براى هر كافر و بخيل
[١] حجر : ٤٣ ـ ٤٤ .