شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٣١٠ - ستم بر خويش
« ظَلَمْتُ نَفْسِى ، وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلِى ، وَسَكَنْتُ إِلَى قَدِيمِ ذِكْرِكَ لِى وَمَنِّكَ عَلَىَّ »
ظَلَمْتُ نَفْسِى ، وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلِى...
« بر خود ستم ورزيدم ، و به سبب جهل و نادانيم جرأت و جسارت نمودم ، و ستم و جرأتم از روى انكار حقايق و دشمنى با تو نبوده ، بلكه به آنچه در زمان گذشته به من احسان و عطا كردى تكيه كردم و آرامش يافتم و مغرورم ساخت كه اگر هم اكنون بر خود ستم ورزم و با مخالفتم بر تو جرأت و جسارت آرم ، احسان و لطفت را از من دريغ نخواهى كرد » .
ستم بر خويش
با اين كه تو را از طريق انديشه و تفكر و تماشاى آثار شگفت انگيزت در عرصه گاه هستى و شنيدن حقايق از دانشمندان و انديشمندان و مطالعه ى كتاب ها در حدّ لازم شناختم ، ولى به سويت نيامدم و از فرامين حكيمانه ات فرمان نبردم و به خواسته هايت ارج ننهادم و سر تواضع به پيشگاهت فرود نياوردم و پيشانى عبادت بر خاك درگاهت نسودم و دست گدايى به سويت دراز نكردم و در همه ى امورم از تو غفلت ورزيدم ، و اين ستمى بود كه همواره بر خود روا داشتم و ظلم سنگينى بود كه به خويش نمودم !
با اين كه از طريق زبان عالمان و مطالعه ى تاريخ ، حيات پيامبرانت را شناختم و دانستم كه آنان هادى راه هدايت اند و دلسوز و مهربان به انسانند و هدفى جز