شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٣٤٩ - وَنَفْسِى بِخِيَانَتِهَا وَمِطَالِى
كسى كه هر لحظه هوسى داشته باشد ، بوالهوس و دم دمى خوانده مى شود ، و بوالهوس و بى قرار قدرت ندارد كه حتى يك قدم به سوى كمال برود .
شرط عمده ى سير كمالى آرامش خاطر است و تا هوس و هوا باقى است ، آرامش خاطر ميسّر نيست و عقل بر نفس حكومت ندارد .
بر كودك ، هوس حاكم است و بايد از او مراقبت كرد كه هوس ، خوى ثابت و پابرجايش نشود و هوسناك بار نيايد .
زن نيز طبعاً مغلوب هوس است ، چون موجودى جزئى بين است و بايد اين چنين باشد ، زيرا حكمت آفرينش او را براى اداره ى زندگانى داخلى آفريده و بايد متوجه جزئيات امور باشد و آنچه بيشتر زن را مضطرب مى سازد حسادت است ، پس بايد به وسيله ى تربيت و تعليم آن غريزه ى سركش را به اطاعت
عقل درآورد .
به طور كلّى هوس كه رها شد ، يعنى از عقال عقل لگامى نداشت ، مبدّل به شهوت مى شود و جلوى شهوت را هرگاه عقل خود شخص يا عاقل ديگرى نگرفت ، از حدّ تجاوز مى كند و كار اين تجاوز به مرض و جنون مى رسد !
اين مرض و جنون را در حرص و طمع و جاه طلبى خوب مى توان در اشخاص ديد ، و مطالعه كنيد كه چگونه كور و كرند و براى وصول به مطلوب خود از ارتكاب هرگونه زشتى و پليدى دريغ ندارند و پا در تمام اصول مسلّمه مقدسات دينى و اجتماعى مى گذارند و حتى از وطن فروشى و ابزار دست بيگانه شدن ، استقبال مى كنند .
به دوستى و رفاقت و عهد و وفاى اينگونه اشخاص نبايد دل بست ، زيرا يك معشوق دارند و همه كس و همه چيز حتى عزيزترين بستگان خود را فداى آن مى كنند !!
كسى نزد اينان مقرب و محبوب است كه ابزار بى اراده و وسيله ى اجراى