شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٢٣ - موسى و قارون
ميان من و توست به من رحم كنى . موسى گفت : اى فرزند لاوى ! با من سخن مگوى كه سودى براى تو ندارد . پس به زمين خطاب كرد : قارون را بگير . پس قصر با آن چه در آن بود به زمين فرو رفت . قارون در آن حال گريست و باز به موسى به حق خويشاوندى و قرابت سوگند داد . ولى موسى پاسخ گفت : اى فرزند لاوى ! با من سخن مگوى . قارون گرچه استغاثه كرد ، ولى موسى كه از حركات ناهنجار او دلش سوخته بود به استغاثه ى او جواب نداد ، موسى پس از هلاكت قارون به محل مناجات خود رفت . . . حق تعالى به او فرمود : اى موسى ! قارون و قومش به تو استغاثه نمودند ، ولى تو به فرياد آنان نرسيدى ، به عزّت و جلالم سوگند اگر به من رو آورده بود به فريادش مى رسيدم ولى چون تو را خواند و به تو متوسّل شد او را به تو واگذاشتم !!
حق تعالى گفت : قارون زار زار ^^^ خواند اى موسى تو را هفتاد بار
تو ندادى هيچ بار او را جواب ^^^ گر به زارى يك رهم كردى خطاب
شاخ شرك از جان او بركندمى ^^^ خلعت دين در سرش افكندمى
كردى اى موسى به صد دردش هلاك ^^^ خاكسارش سر فرو دادى به خاك
گر تو او را آفريده بوده اى ^^^ در عذابش آرميده بوده اى
آنكه بر بى رحمتان رحمت كند ^^^ اهل رحمت را ولى نعمت كند
هست درياهاى فضلش بى دريغ ^^^ در بر آن جرمها يك اشك ميغ
هركه را باشد چنان بخشايشى ^^^ كى تغير آرد از آلايشى
هركه او عيب گنهكاران كند ^^^ خويش را از خيل جباران كند[١]^ ^ ^
[١] عطار نيشابورى ، منطق الطير ، حكايت موسى و قارون .