شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٠٣ - اَللَّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرِى ، وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّى ، وَفُكَّنِى مِنْ شَدِّ وَثاقِى
حتى حيوانات هم بانگ ناله سر دادند ، شهادت به وحدانيت به زبان جارى ساختند ، راز و نياز دلسوزانه و عاشقانه به ميان آوردند ، توبه و پشيمانى نشان دادند ، از شرك و عصيان بازگشتند و گروهى عرضه داشتند ، پروردگارا ! يونس گفته بود كه بندگان و بردگان را آزاد كنيد تا مستحق پاداش شويد و گفته بود هرجا درمانده و بيچاره اى ديديد به فرياد او برسيد ، هم اكنون ما بندگان درمانده و بيچاره توايم ، جز تو فريادرسى نداريم ، به فرياد ما برس .
چون راز و نياز و مناجات و سوز گدازشان به پيشگاه كريم مهربان پذيرفته شد ، برات نجاتشان در رسيد و ابر عذاب و سحاب صاعقه بار از بالاى سرشان برفت و ابر رحمت و لطف پديد آمد و همه با توبه ى قبول شده خوش و خرم به شهر بازگشتند و به كار و كوشش طبيعى خود مشغول شدند .
در هر صورت روى آوردن به جانب حضرت حق و اعلام تقصير و ورشكستگى و عذرخواهى و ندامت و طلب گذشت و مغفرت و اقرار و اعتراف به گناه ، از عناصر حقيقى توبه و از عوامل آمرزش و مغفرت و جلب رحمت و لطف حضرت محبوب است .
دمى با تو بودن كه جان جهانى *** بود خوشتر از يك جهان زندگانى
بكن جلوه اى شاهد عالم آرا *** كه چون شمع دارم سر سرفشانى
ز طور تو هيهات اگر پا بگيرم *** نينديشم از پاسخ لن ترانى
چو پروانه پروا ندارم ز آتش *** بود نيستى هستى جاودانى
بسى دورم از شاهراه طريقت *** ز كوى حقيقت نديدم نشانى
چه باشد كه افتاده اى را به همت *** به سر حدّ اقليم عزّت رسانى
خرابم كن از باده ى عشق چندان *** كه آسوده گردم ز دنياى فانى
دل « مفتقر » در هواى تو خون شد *** بيا تا كه باقى بود نيمه جانى