شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٣٨ - عذابهاى برزخ و قيامت
و آتش فروزانش دائمى است ، آشاميدنى اهلش آب جوشان و جايگاهشان جحيم است ، شعله هاى آتشش آنان را مى كوبد و هاويه اش آنان را گرد مى آورد ، آرزويشان در آن مردن است و براى آنان راه آزادى وجود ندارد ، پاهايشان به پيشانى بسته شده و چهره هايشان از ظلمت گناهان سياه است ، از اطرافش فرياد برمى دارند : اى گماشته ى دوزخ ! تهديد بر ما تحقق يافت . اى گماشته ! زنجيرها بر ما سنگينى مى كند و پوست ما از شدت آتش بريان شد ، ما را از اين مكان بيرون آور كه ديگر به گناه باز نمى گرديم . شعله ها مى گويند : آزادى شما بسياربعيد است ، امروز روز امان يافتن نيست و راه بيرون آمدن از اين جايگاه پست براى هميشه بسته است ، دور شويد و سخن نگوييد ، اگر شما را بيرون ببرند باز به گناهان و معاصى برمى گرديد .
در اين حال اهل دوزخ از آزادى خويش نااميد مى شوند و بر تقصيرشان در عبادت ، اندوه مى خورند ، پشيمانى نجاتشان نمى دهد و اندوه به آنان سودى نمى رساند ، دست و پا بسته بر صورتهايشان به زمين مى افتند ، از بالاى سر و از زير پا و از راست و چپشان آتش است ، غذايشان آتش ، آشاميدنى شان آتش ، لباسشان آتش و بسترشان آتش است .
ميان قطعه هايى از آتش افروخته و لباس هايى چركين و بدبو و گرزهايى كوبنده و سنگينى زنجيرها قرار دارند . عربده و فرياد مى كشند و به شدت طلب مرگ مى كنند ، ولى هر گاه طلب مرگ كنند ، از بالاى سرشان آب جوشان بريزند و با گرزهاى آتشين آنان را بزنند . از دهانشان چرك و خون در آيد و كبدشان از تشنگى قطعه قطعه شود و چشمشان بر صورت هايشان روان گردد و گوشت هايشان از چهره شان بريزد و موهايشان از اطراف بدن هايشان از شدت درد به ريزش افتد . هرگاه پوستشان بسوزد ، پوستى ديگر به جاى آن برويد ، استخوان هايشان از گوشت عريان شود ، ديدگانشان كور و زبانشان لال