شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٣٦ - عذابهاى برزخ و قيامت
را از بردن به سوى قبر معاف بدارند ، ولى هنگامى كه او را وارد قبر كنند ، دو فرشته ى سئوال كننده بر او درآيند و كفنش را كنار نهند ، سپس به او گويند : پروردگارت كيست و دينت چيست و پيامبرت چه كسى است ؟ مى گويد : نمى دانم . دو فرشته گويند : ندانستى و راه نيافتى . پس ملاژ او را با ضربه اى به وسيله ى چيزى شبيه عصا مى كوبند كه خدا جنبنده اى را نيافريده مگر آن كه از شدت آن ضربه به وحشت و ترس مى افتد ; فقط جن و انس صداى آن ضربه را نمى شنوند . آنگاه درى به سوى دوزخ به رويش مى گشايند و به او مى گويند : به بدترين حال بخواب . آن قبر براى او از تنگى و فشار چنان مى شود كه مغزش از ميان ناخن و گوشتش بيرون مى آيد و خدا مارها و عقرب ها و وحشى هاى زمين را بر او چيره مى كند ، پس او را تا هنگامى كه خدا از قبرش برانگيزد مى گزند[١] .
شيخ صدوق درباره ى عذاب دوزخ از حضرت باقر (عليه السلام) روايت مى كند كه :
اهل آتش از سختى عذاب دردناك مانند سگ و گرگ فرياد مى كشند ، براى آنان هرگز مرگى در كار نيست ، عذاب از آنان سبك نمى شود ، در آن تشنه و گرسنه اند ، ديدگانشان ضعيف و كم نور است ، لال و كر و كورند ، چهره هايشان سياه است ، رانده شده و پشيمان و مورد خشم اند ، به آنان رحم نمى شود و در عذابشان تخفيف نمى دهند ، در دوزخ مى سوزند و از آب بسيار جوشان مى نوشند و از مادّه اى بسيار بدبو و بدتر از زهر مى خورند و آنان را با گرزهاى آتشين مى كوبند و با چكش هاى سنگين مى زنند ، فرشتگان سخت گير و خشمگين هرگز به آنان رحم نمى كنند ، با چهره ها در آتش كشيده مى شوند و با شيطان ها همنشين و قرين هستند ، آنان را در غل ها و زنجيرها مى بندند ،
[١] تفسير قمى : ١/٣٧٠ ، ولوج النكيرين فى القبر ; محجّة البيضاء : ٨ / ٣٠٤ ، كتاب ذكر الموت و ما بعده ; بحار الانوار : ٦/٢٢٤ ، باب ٨ ، حديث ٢٦ .