شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٤١ - شكايت به دوست
بيا تا برآريم دست دعا را *** بخوانيم با آه و افغان خدا را
شفاى دل پر گنه چيست دانى *** بنالى بكويش كه بخشد خطا را
چو با گريه و سوز و آه و خلوصى *** اگر دردمندى بيابى شفا را
بر اين در به زارى و اشك روان رو *** به اخلاص زن درگه كبريا را
شفيع آر با چشم تر پيش داور *** شهيدان عشق و شه كربلا را
توسل به سلطان توحيد ، احمد *** كند سهل مشكل ترين كارها را
« الهى » صبوحى زن از جام وحدت *** در آتش فكن شرك و زهد و ريا را
شكايت به دوست
مولاى عاشقان در اين بخش از دعا « لاى الامور اليك اشكو » از بلاها و گرفتارى ها شكايت و ناله و گريه و زارى به درگاه دوست مى برد و با اين شكايت مى خواهد بگويد : احدى را جز تو نمى شناسم كه دردم را دوا كند و رنج و بلايم را برطرف نمايد . همه فقير و نيازمند تواند و همه بى قدرت و ناتوان و ضعيف اند ، از بى قدرت و ناتوان كارى ساخته نيست و از ضعيف انتظار حلّ مشكل نمى رود .
تويى كه كليد حلّ همه ى مشكلات در اختيار توست .
تويى كه قدرت بى نهايتى و با يك اشاره ات همه ى دردها به درمان مى رسد .
تويى كه مشكلات مشكل داران را حل مى كنى و سختى و رنج گرفتاران را برطرف مى نمايى .
تويى كه حضرت فاطمه ى زهرا (عليها السلام) به پيشگاهت مى ناليد و چون چشمه ى فصل بهاران به درگاهت اشك مى ريخت و مى گفت :
خدايا ! ( از تو خواسته هايى دارم كه فقط تو مى توانى عنايت كنى ) از تو هدايت و تقوا و عفاف و بى نيازى و عمل به آنچه كه دوست دارى و به آن خوشنود