شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤١٤ - توحيد
انگارد داراى اجزايش دانسته ، و هركه او را داراى اجزاء داند حقيقت او را نفهميده ، و هركه حقيقت او را نفهميد برايش جهت اشاره پنداشته ، و هركه براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده ، و هركه محدودش بداند چون معدود به شماره اش آورده ، و كسى كه گويد : در چيست ؟ حضرتش را در ضمن چيزى درآورده ، و آن كه گفت : بر فراز چيست ؟ آن را خالى از او تصور كرده است .
ازلى است و چيزى بر او پيشى نجسته ، و نيستى بر هستى اش مقدم نبوده . با هر چيزى است ولى بدون پيوستگى با آن ، و غير هر چيزى است اما بدون دورى از آن . پديد آورنده ى موجودات است بى آن كه حركتى كند و نيازمند به كارگيرى ابزار و وسيله باشد . بيناست بدون احتياج به منظرگاهى از آفريده هايش . يگانه است ; چرا كه او را مونسى نبوده تا به او انس گيرد و از فقدانش دچار وحشت شود »[١] .
يا در خطبه اى ديگر مى فرمايد :
« اى مردم ! خدا را خدا را در آنچه در قرآنش رعايت آن را به شما فرمان داده ، و در آنچه از حقوق خود نزد شما امانت نهاده ; زيرا خداوند شما را بى هدف نيافريده و مهمل رها نكرده و در جهالت و كوردلى وا نگذاشته . اعمال شما را به خير و شر نام و نشان نهاده و آگاه به كردار شماست و مدت اقامت شما را در دنيا معين نموده و كتابش را به عنوان بيان كننده ى حقايق بر شما نازل كرده و براى هدايت شما مدت زمانى پيامبرش را در دنيا زندگى داده ، تا آن كه دينش را براى او و شما در آنچه در قرآن فرستاده كامل كرد . دينى كه آن را براى خود پسنديد و به زبان پيامبرش كردار محبوب و مكروه و نواهى و اوامرش را به
[١] نهج البلاغه : خطبه ى ١ « اول الدين معرفته . . . » ، ترجمه ى مؤلف .