شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٣٨١ - سرگذشت مادر و فرزند
وجود به محضرش عرضه مى داشتند :
الهى و ربّى من لى غيرك ، أسئله كشف ضّرى و النظر فى أمرى .
و عاشقانه هم چون موسى (عليه السلام) به درگاه حضرتش عرضه مى داشتند :
إلهى إنَّ لى فى كَشكُولِ الفَقرِ مَا لَيسَ فِى خَزانَتِكَ .
« معبود من ! در كشكول گدايى ام چيزى است كه در همه ى خزانه هاى تو وجود ندارد ! »
خطاب رسيد : آنچه در كشكول گدايى توست و در خزينه هاى من نيست چيست ؟ عرضه داشت : معبودى چون تو دارم كه تو ندارى[١] .
هنگامى كه حال انقطاع دست دهد و دل جز به حضرت حق توجّه نداشته باشد و دو چشم ، چون دو چشمه ى آب به درگاهش اشك زارى و انابه ريزد و چهره بر خاك مذّلت گذارده شود ، سر به دامن رحمت برگيرند و دست لطف به نوازش به سر كشند و درهاى عنايت بگشايند و مشكلات را حل كنند و در همه ى امور انسان ، نظر كريمانه اندازند و با داشتن پرونده ى پر از مخالفت و معصيت به پيشگاه لطف و رحمت راه دهند و كمال محبت را در حق انسان رعايت نمايند .
سرگذشت مادر و فرزند
حكيمى عارف روايت مى كند : مادرى ، جوان نورسيده ى خود را به خاطر مخالفت و نافرمانى و آزارى كه به سبب بى نظمى و توجه نكردن به نصايح به او روا داشته بود ، از خانه بيرون كرد و به او گفت : برو كه تو فرزند من نيستى ، او ساعاتى را با ديگر بچه ها به سر برد تا نزديك غروب هر يك از بچه ها به
[١] نفحات الليل : ١٠٩ .