شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٤٢٥ - حق مهمان بر مهماندار
حق نمك
روايت شده : يزيد بن مهلب مبلغى درهم و دينار از وكيع كه از اشراف خراسان بود طلب داشت . شخصى را مأموريت داد كه آن مبلغ را از نماينده ى وكيع وصول كند ، آن شخص نماينده ى وكيع را در سختى و مشقّت قرار داد و او را آزار و اذيت كرد .
روزى نماينده ى يزيد بن مهلب ، نماينده ى وكيع را به مجلس يزيد بن مهلب برد تا نماينده ى وكيع از يزيد براى پرداخت درهم و دينار مهلت بخواهد ; در آن هنگام سفره ى غذا چيدند ، نماينده ى يزيد به نماينده ى وكيع گفت : برخيز از مجلس بيرون شويم . نماينده ى وكيع گفت : اگر بند از بندم جدا كنيد تا از اين غذا نخورم بيرون نمى روم . و سپس شروع به خوردن غذا كرد ، پس از صرف غذا از يزيد بن مهلب مهلت خواست ، يزيد به نماينده ى خود گفت : از اين پس از نماينده ى وكيع مطالبه ى درهم و دينار نكن ، زيرا از سفره ى ما غذا خورد و از نمك ما چشيد ، مروّت اقتضا نمى كند كه او را آزار دهيم .
يقيناً عبدى كه از نمك مادى و معنوى مولاى كريمى چون حضرت حق خورده ، آقايى و رحمت و لطف حضرت او اقتضا نمى كند كه او را به عذاب بسوزاند .
حق مهمان بر مهماندار
ارباب تاريخ نوشته اند : سيصد اسير از محلى نزد معن بن زائده كه از سرداران بزرگ بود آوردند . معن به كشتن همه ى آنان فرمان داد . جوانى در ميان اسيران كه هنوز به سنّ بلوغ نرسيده بود گفت : اى امير ! تو را به خدا سوگند مى دهم ما را مكش تا هريك آبى بياشاميم . معن گفت : همه را آب دهيد . چون اسيران آب