شرح دعای کمیل - حسین انصاریان - الصفحة ٢١٢ - پيامبر و اهل بيت
عرصه گاه نورانى جز خدا نمى شناسد و جز خدا نمى بيند و جز خدا نمى خواهد و جز خدا نمى داند و جز خدا نمى يابد .
سر حلقه ى عارفان ، امام پرهيزكاران ، رهبر پاكان ، شمع دل واصلان ، مقتداى كاملان ، اسوه ى عاشقان با همه ى وجود مترنّم به اين ترانه ى عاشقانه بود :
ما رَأيْتُ شَيئاً إلاّ وَرَأيتُ اللّهَ قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ .
« چيزى را نديدم مگر آنكه پيش از آن و همراه آن و بعد از آن خدا را ديدم » .
و تربيت شده ى دامن معرفت و بصيرتش حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) در اوج تشنگى و گرسنگى و در حالى كه همه ى مصائب او را محاصره كرده بود ، در ميان گودال ، در كنار هفتاد و يك بدن قطعه قطعه و با شنيدن ناله ى جانسوز زنان و دختران اهل بيت (عليهم السلام) صورت خون آلود بر پيشگاه محبوب بر خاك مى گذارد و مى گويد :
إلهى ! رضاً بِقَضائِكَ صَبراً عَلى بَلائِكَ تَسليماً لاِمْرِكَ لا مَعبُودَ لِى سِواكَ . . . .
« خدايا ! به قضاى تو خوشنود و راضيم ، بر آزمايش و بلايت صابرم ، در برابر فرامينت تسليمم ، براى من معبودى جز تو وجود ندارد » .
دانى چه آرزو ز تو دارم نگار من ^^^ خواهم كه يار كس نشوى جز كه يار من
گيرد قرارْ كارِ من آن دم كه گوييم ^^^ يار توام قرار توام بى قرار من
من جز تو دلبرى نشناسم تويى تويى ^^^ دلدار من نگار من اى غمگسار من
خالت نهاد گرچه بسى داغ بر دلم ^^^ ياد تو شد انيس دل داغدار من