فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٥٠ - بيعت (١) آیة الله محمد مؤمن قمى
به حديبيه رسيدند ناقه حضرت توقف كرد و هرچه حضرت سعى كردند آن را حركت دهند، حركت نكرد و به زانو روى زمين نشست. اصحاب رسول خدا(ص) گفتند: ناقه حركت نمىكند، حضرت فرمودند: اين عادت ناقه نبود ولى نگه دارنده فيل آن را نگه داشته است. عمربن خطّاب را خواستند تا به سوى اهل مكه برود و از آنها اجازه بگيرد كه وارد مكه شوند و عمره خود را انجام داده و قربانى خود را نحر كنند. عمر گفت: اى رسول خدا من در مكه هيچ دوستى ندارم و به سبب دشمنى با قريش، از آنها مىترسم، ولى شما را به مردى راهنمايى مىكنم كه در مكّه از من عزيزتر است و او عثمان بن عفّان است. رسول خدا فرمود: درست مىگويى و عثمان را طلبيدند و او را به سوى ابوسفيان و اشراف قريش فرستادند تا خبر دهد كه رسول خدا (ص) براى جنگ نيامده و فقط براى زيارت خانه خدا و تعظيم حرمت آن آمده است. قريش او را نزد خود زندانى كردند و به پيامبر و مسلمين خبر رسيد كه عثمان به قتل رسيده است، پيامبر فرمودند: باز نخواهم گشت تا با اين قوم به جنگ بپردازم. مردم را به بيعت خواندند و به طرف درخت رفته و به آن تكيه كردند و مردم بر اينكه با مشركين جنگ كنند و فرار نكنند با حضرت بيعت كردند.
عبداللّه بن معقل مىگويد: من بالاى سر رسول خدا(ص) در روز بيعت ايستاده بودم و در دستم شاخهاى از درخت بود و از حضرت محافظت مىكردم و رسول خدا با مردم بيعت مىكرد. حضرت با آنها بر سر كشته شدن بيعت نمىكرد، بلكه بر اينكه فرار نكنند، بيعت مىكرد. (١٩)
بنابر آنچه مجمع نقل كرده است، بيعت به سبب امرى بوده كه به عثمان مربوط مىشده است و آن رسيدن خبر قتل او بود. مسلمين با پيامبر بر اينكه با مشركين جنگ كنند و فرار نكنند، بيعت كردند. براين اساس، اين بيعت فقط به منظور آمادگى براى جنگ و مقاومت در مقابل مشركين بوده است.
(١٩) مجمع البيان، ج٥، ص١١٦ و ١١٧.