فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣١ - فلسفه مجازات در اسلام(١) ابوالقاسم مقيمى حاجى
باشد؛ در مورد تمام متجاوزان و كسانى كه به حقوق ديگران تعدى مىكنند نيز بايد صحيح باشد، زيرا آدمى كه داراى سلامت كامل عقل است هرگز به ديگران تجاوز نمىكند و به اين ترتيب تمام قوانين جزائى را بايد از ميان برداشت و همه متعديان و متجاوزان را به جاى زندان و مجازات به بيمارستانهاى روانى فرستاد. (٤٩) همين حرف باعث مىشود قتل و جنايت و فحشا، روز به روز بيشتر شود و جامعه انسانيت را تهديد كند؛ چون هر جنايتكارى كه از قتل وفساد لذت مىبرد، وقتى فكر كند كه اين ساديسم جنايت، يك مرض عقلى و روحى است و او در جنايتكاريش معذور است و اين حكومتها هستند كه بايد اينگونه افراد را با يك دنيا رأفت و دلسوزى تحت درمان قرار دهند و حكومتها نيز به همين مطلب معتقد باشند، آن جنايتكار هر روز فردى را خواهد كشت و معلوم است كه چه فاجعهاى رخ خواهد داد. (٥٠) پس درمان و تربيت اين افراد، خود اقتضاى مجازات آنها را دارد تا از ترس اجراى آن به دنبال جرم نروند و از سوى ديگر كسى كه با فرض عقل و شعور كامل دست به جرائم بزرگى مىزند، بداند كه ديگر اجتماع او را تحمل نكرده و راهى جز مجازات براى او نمىبيند و به بهانه تربيت، راه ارتكاب جرم و جنايت را بر او و امثال او باز نمىگذارد ؛ زيرا فرصت تربيت براى او همراه با احتمال عقلايى وقوع جرم و ظلمى ديگر است .
تشفّى خاطر: هر چند در اسلام نمىتوان از تشفّى خاطر به عنوان يكى از اركان اصلى فلسفه مجازات نام برد،اما اين فايده به صورت ضمنى مترتب مىشود و در جاى خود اثرش را مىگذارد؛ به اين بيان كه در اسلام هدف اصلى از تشريع انواع مجازات مانند قصاص، انتقام جويى نيست تا مورد اشكال قرار گيرد كه مثلاً قصاص كردن به قتل از روى قساوت قلب و حب انتقام است. پس بايد قساوت و حب انتقام را به وسيله تربيت، از دلهاىعامه برطرف كرد و به جاى قصاصِ قاتل، او را تحت عقوبت تربيت قرار داد و اين عقوبت با اعمالى از قبيل زندان و اعمال شاقه هم حاصل مىشود؛ زيرا انتقام به معنى فرونشاندن آتش غضب به سبب يك مسأله شخصى است، در حالى كه مجازاتى مانند
(٤٩)مكارم شيرازى،ناصر،تفسير نمونه، ج١، ص ٦١٠.
(٥٠)ترجمه تفسير الميزان، ج١، ص،ص ٦٦٥