فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٨ - فلسفه مجازات در اسلام(١) ابوالقاسم مقيمى حاجى
بدانند كه هر گاه اقدام به قتل نفس كنند، قصاص مىشوند و در اجراى قانون قصاص استثنايى راه ندارد از ترس آن، جرأت بر اين خيانت نمى كنند، پس قصاص مايه حيات قاتل است؛ چرا كه او را از فكر آدم كشى تا حد زيادى باز مىدارد و كنترل مىكند.
علاوه بر اينكه اغلب كسانى كه دست به آدم كشى مىزنند، اشخاص رذل و چاقوكش و نانجيب هستند و براى يك امر جزئى قتل نفسى را مرتكب مىشوند و اگر او را قصاص نكنند، بسا صدها نفر ديگر را به قتل مىرساند ولى اگر قصاص شود جان بسيارى حفظ شده است.
در آيه (٦٦) مربوط به حد سرقت نيز به بازدارندگى قطع دست سارق اشاره شده است:
{السارق والسارقهُ فاقطعوا أيديهما جزاءً بما كسبا نكالاً من اللّه واللّه عزيزٌ حكيمٌ } ؛
دست مرد و زن دزد را به كيفر كارى كه انجام دادهاند، به عنوان مجازات الهى قطع كنيد .
جمله «جزاءً بما كسبا...»، به اين مطلب اشاره دارد كه اين كيفر، نتيجه كار آنان است و چيزى است كه براى خود خريدهاند. هدف از آن نيز، پيشگيرى و بازگشت به حق و عدالت است؛ زيرا «نكال» به معناى عذاب است اما در اصل، «نكل» به معناى قيد و لجام و افسار است و سپس به ترس و هر كارى كه از انحراف جلوگيرى كند، گفته شده است. (٦٧) در اينجا نيز به معناى مجازاتىاست كه با هدف بازدارندگى و پيشگيرى و ترك گناه انجام مىشود. (٦٨)
(٦٦)مفاتيح الغيب(التفسير الكبير)، ج ٢، ص ٢٢٩؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج١، ص ٤٨١ وآلاء الرحمن في تفسير القرآن، ج ١، ص١٥٤؛ تفسير نمونه، ج ١، ص ٦٠٦؛ إرشاد الأذهان في تفسير القرآن، ص٣٢.
(٦٧)جوهرى، الصحاح، ج ٥، ص ١٨٣٥ ؛ الزبيدى، تاج العروس، ج ٨، ص١٤٥ ؛ ابن منظور، لسان العرب، ج ١١، ص ٦٧٧.
(٦٨)طوسى،التبيان، في تفسير القرآن، ج٣، ص٥١٨ وج١٠ ،ص٢٥٨ ؛ طباطبائى،تفسير الميزان، ج١،ص١٩٩؛ تفسير الميزان ،ج٥، ص٣٢٩ - ٣٣٠ : «النكال هوالعقوبة التى يعاقب بها المجرم لينتهى عن إجرامه، ويعتبر بها غيره من الناس و هذا المعنى أعني كون القطع نكالاً هوالمصحح لأن يتفرع عليه قوله: " فمن تاب من بعد ظلمه وأصلح فإن اللّه يتوب عليه( الخ ) أي لما كان القطع نكالاً يراد به رجوع المنكول به عن معصيته فمن تاب من بعد ظلمه توبة ثمّ أصلح ولم يحم حول السرقة - وهذا أمر يستثبت به معنى التوبة - فإن اللّه يتوب عليه ويرجع إليه بالمغفرة والرحمة لانّ اللّه غفور رحيم.»