فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٩ - بيعت (١) آیة الله محمد مؤمن قمى
إنّي فيهم على ما تعلم، ولكنّي أدلّك على عثمان بن عفّان، فأرسل إليه رسول اللّه(ص) فقال: انطلق إلى قومك من المؤمنين، فبشّرهم بما وعدني ربّي من فتح مكّة، فلمّا انطلق عثمان لقي أبان بن سعيد، فتأخّر عن السرح، فحمل عثمان بين يديه، و دخل عثمان فأعلمهم، و كانت المناوشة.
فجلس سهيل بن عمرو عند رسول اللّه(ص) و جلس عثمان في عسكر المشركين، و بايع رسول اللّه(ص) المسلمين و ضرب بإحدى يديه على الأُخرى لعثمان... (١٨)؛
«آن دو گفتند: قوم تو، به خداوند و حق خويشاوندى، تو را قسم دادند كه مبادا بدون اجازه آنها به شهر و ديارشان وارد شوى و رابطه خويشاوندى را قطع كنى و دشمن را بر آنها مسلط كنى. رسول خدا(ص) خواسته آن دو را نپذيرفت و اصرار كرد كه وارد شهر شود. رسول خدا(ص) خواستند عمر را بفرستند ولى او گفت: عشيره من بسيار كم مىباشند و وضع مرا در ميان آنها مىدانيد، ولى شما را به عثمان بن عفان راهنمايى مىكنم. رسول خدا(ص) از پى عثمان فرستادند و گفتند: به سوى قومت رهسپار شو و وعده پروردگارم در مورد فتح مكّه را به آنها بشارت ده. هنگامى كه عثمان رفت با ابان بن سعيد برخورد كرد، او از چراى گله بازماند و عثمان را با خود برد، عثمان نزد قريش رفت و آنها را آگاه كرد. هر دو گروه آماده جنگ مىشدند. سهيل بن عمرو نزد رسول خدا(ص) و عثمان نيز در لشكر مشركين نشسته بود. رسول خدا(ص) با مسلمين بيعت كردند و يك دست خود را به جاى عثمان بر دست ديگر زدند».
در دو سطر آخر روايت به اين مطلب اشاره شده كه بيعت رسول خدا با تأخير عثمان ارتباط داشته است و به همين علّت بعد از مبايعه با يك دست خود به جاى عثمان روى دست ديگر زده ، البته صراحتى در اين معنا ندارد. در مجمع البيان ـ در تفسير سوره فتح، تحت عنوان داستان فتح حديبيّه ـ آمده است:
ابن عباس گفت: رسول خدا(ص) به قصد مكه از مدينه خارج شد. هنگامى كه
(١٨) الكافي، ج٨، ص٣٢٢ ـ ٣٢٧، ح٥٠٣ ؛ تفسير البرهان، ج٤، ص١٩٣، ح٣.