فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٧ - بيعت (١) آیة الله محمد مؤمن قمى
خبركردند... دوباره خدمت رسول خدا رسيدند و گفتند: اى محمد(ص) قريش اين شرط تو را پذيرفت كه اظهار اسلام توسط مسلمين و اينكه كسى بر دينش اجبار نشود. سپس رسول خدا(ص) نوشتافزار خواست و اميرالمؤمنين را فراخواند و به او فرمود: بنويس. اميرالمؤمنين نوشتند: {بسم اللّه الرحمامن الرحيم } سهيل بن عمرو گفت: ما رحمان را نمىشناسيم، آن گونه كه پدرانت مىنوشتند، بنويس: {باسمك اللّهم } .رسول خدا (ص) فرمودند: بنويس: {باسمك اللّهم } كه آن هم اسمى از اسمهاى خداوند است.
سپس حضرت نوشتند: «اين سندى است كه محمد رسول خدا(ص) و سران قريش بر سر آن به توافق رسيدند». سهيل بن عمرو گفت: اگر ما مىدانستيم كه تو رسول خدا هستى با تو جنگ نمىكرديم! بنويس: «محمد بن عبداللّه». آيا از نسب خود دست برداشتهاى؟ رسول خدا(ص) فرمود: من رسول خدا هستم اگر چه شما به آن اقرار نكنيد و به على (ع) فرمودند: «رسول اللّه» را محو كن و بنويس: «محمد بن عبداللّه». اميرالمؤمنين(ع) فرمود: من هرگز اسم شما را از نبوّت محو نخواهم كرد، رسول خدا(ص) با دست خود آن را محو كردند. سپس على(ع) نوشت: «اين صلح نامهاى است بين محمد بن عبداللّه و سران قريش و سهيل بن عمرو. دو طرف، توافق كردند بر اين كه به مدت ١٠ سال جنگ را فرو گذارند، نسبت به يك ديگر خويشتن دارى كنند و شمشير كشيدن و اسارت در كار نباشد، اينكه بين ما و آنها غيبتى بازدارنده باشد، هركس كه بخواهد بتواند با محمد پيمان بندد، و هركس دوست داشته باشد بتواند با قريش پيمان بندد، هركس از قريش به غير اذن و اجازه ولىّ خود به سوى اصحاب محمد بيايد او را به قريش بازگردانند و هركس از اصحاب محمد به نزد قريش آيد، قريش او را بازگرداند، اسلام در مكّه ظاهر و آشكار باشد و هيچ كس در دينش مجبور نباشد و آزار نشود و مورد نكوهش قرار نگيرد. امسال محمد(ص) با اصحابش به مدينه مراجعت كنند و در سال آينده به مكه بيايند و سه روز در آن