روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٦٩ - روزشمار جنگ جمعه ٣١ مرداد ١٣٥٩ ١١ شوال ١٤٠٠ ٢٢ اوت ١٩٨٠
است. برخوردهای این گروه ها با مردم ابعاد وسیع تری می یافت و اخطارهای مکرر امام جمعة این شهر، روحانیون و ارگان های انقلابی بی اثر بود. شهر آبادان حداقل هرهفته شاهد یک درگیری خیابانی بین مردم و این گروه ها بود. به عنوان مثال، تحصن ١٠٥ روزة بازماندگان سینما رکس در محل ادارة دارایی، بهانة خوبی به دست این گروه ها برای به اصطلاح پشتیبانی از بازماندگان متحصنین در ادارة دارایی داد. هرروز به عنوان پشتیبانی از بازماندگان سینما رکس راه پیمایی می کردند و در جریان برخوردهایی که پیش می آمد تعدادی مجروح می شدند و در یک مورد جوان ١٨ ساله ای به نام جاسم بنی رشید [در روز ٣٠/٥/١٣٥٩] شهید شد. این وضع ادامه داشت. این گروه ها کار را به آنجا رساندند که دو نوجوان آبادانی را که یک شب شعارهای کمونیستی را از دیوارها پاک می کردند، گرفته و مدت ٢٤ ساعت در توالت یکی از خانه های تیمی خود حبس کردند. از این نوع و نمونه ها زیاد می توان ذکر کرد.[١]
به هر تقدیر، فعالیت گروه ها به علت نبودن ضابطة خاصی برای تعیین میزان آزادی احزاب و گروه ها ادامه یافت تا آغاز جنگ تحمیلی عراق به ایران. در این شرایط خاص که شهر آبادان یکباره ازسوی دشمن از زمین و هوا مورد حمله قرار گرفت، دست از فعالیت ضدمردمی خود برنداشتند. نخستین گروهی که در اوایل جنگ در جبهة خرمشهر به اتهام دادن اطلاعات نظامی به مزدوران عراقی دستگیر شدند، ٩ تن از گروه های مارکسیستی بودند که هریک دو تا ده سال به زندان محکوم شدند. دومین گروه ٦٨ تن از هواداران مجاهدین خلق [منافقین] بودند که گویا در همین زمینه فعالیت هایی در آبادان داشته، دستگیر و تحویل دادگاه شدند. سومین دسته در جبهة آبادان مرکب از ١٥ نفر از هواداران سازمان های مارکسیستی بودند که تعدادی سلاح را که توسط رزمندگان دلاور از ارتش عراق به غنیمت گرفته شده بود، سرقت کردند که دستگیر و تحویل دادگاه انقلاب شدند و سرانجام گروه ٧ نفرة "پیشگام" که با تعدادی سلاح قصد خروج از آبادان را داشتند که دستگیر [شدند] و آخرین مورد هفته گذشته [اوایل دی ماه ١٣٥٩] بود که گروهی مرکب از ١٧ تن از هواداران "پیکار" بودند که با مقداری وسایل مخابراتی و اسلحه و اعلامیه دستگیر شدند.[٢] هرچند که کشف و دستگیری این گروه ها حکایت از هوشیاری و حضور بالقوة مردم در صحنة سیاسی دارد، لیکن رسیدگی عاجل به وضعیت این عده و ادامه یا عدم ادامة فعالیت این گروه ها، خاصه در آبادان ضرورت تام دارد. سخن آخر اینکه در نمازجمعة دیروز آبادان، فرمانده سپاه و امام جمعة آبادان از دولت مصرانه خواستند که نسبت به روشن کردن وضعیت این گروه ها هرچه زودتر اقدام کنند.»[٣]
[١] ازجمله در موارد مشابه دیگری، با برس رنگ روی صورت افرادی را که مبادرت به پاک کردن شعارها می کردند، رنگ آمیزی کرده و پس از زدن کتک مفصل، آنها را رها می ساختند.
[٢] در همان ایام (اوایل دی ماه ١٣٥٩) زمانی که نگارنده با دو تن دیگر از نیروها، از خط مقدم برای آوردن غذا به داخل شهر آمده بودیم، در راه بازگشت با دخترخانمی مواجه شدیم که کنار لوله های نفت ظاهراً به دنبال چیزی می گشت. پس از پرس وجو از وی، اظهار کرد که همراه مادرش برای بردن اسباب و اثاثیه خانه شان از ماهشهر به آبادان آمده است. حکم ورود به آبادان با مهر ستاد فرمانداری آبادان مستقر در ماهشهر را نیز نشانمان داد. وقتی که از وی خواستیم که کیف دستی اش را به ما نشان دهد، ترسید و ناگهان شروع کرد به دویدن. من هم بدون اسلحه به دنبالش دویدم و درحالی که نمی دانستم چگونه او را بگیرم، به او پشت پا زدم و او بر زمین افتاد. در بازدید از کیف دستی این دختر خانم - که حجاب درستی هم نداشت - یک نقشة کالک از آبادان با نقاطی که روی آنها علامت ضربدر خورده بود و یک بی سیم دستی و یک کلت کمری پیدا کردم. وقتی که به بررسی دقیق نقشه پرداختم، با نگاهی به اطراف، چشمم به پدافند روی استادیوم افتاد. به نقشه که نگاه کردم دیدم همان جا و جاهای دیگری که مقر پدافندهای ارتش بوده، همگی علامت گذاری شده است. دخترک را به مقر سپاه بردیم و تحویل نیروهای تحقیقات سپاه آبادان دادیم. بعداً فهمیدم آن بی سیمی که در کیف دستی وی یافت شد، برد بسیار زیادی داشته و وی بدین طریق با نیروهای عراقی در ارتباط بوده است. وی عضو یکی از گروه های مارکسیستی بود.
[٣] خبرگزاری پارس، نشریه گزارش های ویژه، شماره ٢٩٠، تاریخ ١٤/١٠/١٣٥٩، صص٥ - ٢، آبادان - خبرگزاری پارس، ١٣/١٠/١٣٥٩.