روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٦٤ - روزشمار جنگ دوشنبه ٦ مرداد ١٣٥٩ ١٥ رمضان ١٤٠٠ ٢٨ ژوئیه ١٩٨٠
اصالت دادن به سازمان و تشکیلات بود. "استالینیسم" حاکم بر سازمان نیز می خواست به اعمال سازمان اصالت بخشد و افراد و اعضا در مقابل سازمان مسئول و بدهکار باشند و عقاید سازمان به صورت وحی منزل باشد. مرکزیت درمورد شریف واقفی و صمدیه لباف به اعضا می گوید این دو نفر از سازمان بریده اند و دیگر نمی خواهند مبارزه کنند، افکار بورژوازی در آنها رخنه کرده است، آنها را به کار یدی نیز فرستادیم، اما تغییری در افکار آنها نداده اند، این دو نفر ممکن است دستگیر شوند و برای سازمان خطرآفرین باشند. مسئلۀ ترور این دو نفر که ازسوی برخی از اعضای مرکزیت سازمان صادر شد مورد قبول اعضای مرکزیت قرار گرفت.»[١]
کریمی در سومین جلسۀ محاکمۀ خود، پیش از پرداختن به ادامۀ دفاعیات، کتابی را که دانشجویان ایرانی مقیم خارج از کشور مدت ها قبل چاپ کرده بودند و حاوی آخرین مدافعات برخی اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در بیدادگاه های نظامی شاه بود، به اعضای دادگاه ارائه داد و گفت: «این کتاب نشان می دهد که دفاعیات اعضای سازمان مجاهدین خلق [منافقین] در دادگاه های نظامی ماهیت مارکسیستی دارد.» وی درمورد جو حاکم بر این سازمان در سال های ٥٠ به بعد، گفت: «اصولاً کتب توصیه شده به اعضای سازمان غیراسلامی بود. تنها چند کتاب از نوشته های دکتر شریعتی مورد مطالعه قرار می گرفت؛ درحالی که در همان سال ها به شریعتی حمله می شد که وی دارد مارکسیست را می کوبد. خلیل دزفولی می گفت: ناصر جوهری که شش ماه بود تغییر ایدئولوژی داده بود هنوز به تفسیر قرآن می پرداخت، یا کتاب اقتصاد به زبان ساده تألیف محمود عسگریزاده همان خلاصۀ تئوری اقتصادی مارکس است. اصولاً تحلیل های اقتصادی سازمان از اوضاع و احوال مملکتی در آن موقع نیز با یک دید مارکسیستی مطرح می شد. برای مثال دفاعیۀ رجوی با دید اقتصادی مارکسیستی بیان شده بود. احمدرضا کریمی در دنبالۀ دفاع از خود به روابط تشکیلاتی درون سازمانی اشاره کرد و گفت: اکثر ازدواج های درون سازمانی براساس روابط تشکیلاتی بود؛ همین طور جداشدن زن ها و شوهرها نیز به تصمیم تشکیلات بود. احمد احمد و خانمش فاطمه فرتوک زاده به خاطر تصمیم تشکیلات سازمان بود که از هم جدا شدند.»[٢]-[٣]
در چهارمین جلسۀ دادگاه، چندین زندانی سیاسی که از همکاری وی با ساواک آسیب دیده بودند، به طرح شکایت پرداختند و بعضی به نوع دفاعیات کریمی معترض بودند. ازجمله:
منصور زاهدی گفت: «... ایشان در دادگاه تمام انحرافات شخص خود را متوجه سازمان مجاهدین خلق [منافقین] می کند، درحالی که مسائلی که ایشان عنوان می کنند عقاید شخصی خودشان است.»
عزیزالله چرخ انداز گفت: «حسن ابراری در کل مبارزه، یک موجود باارزشی است. وی مجاهدی است که در جهرم به صورت اسطوره درآمده است و اهالی جهرم عقیده دارند که وی "زاپاتای" جهرم است و نمی میرد. ساواک از تمام بچه های جهرم در ابتدای بازجویی آدرس حسن را می پرسید. ... نقل کریمی از شهید ابراری درمورد عقیدۀ وی درمورد روحانیت که گفته است وی ضدآخوند بود فقط یک تهمت است و دروغ محض است. "عفت ابراری" خواهر حسن می گفت: وقتی حسن می خواست از منزل برود دو چیز برداشت؛ یکی رسالۀ امام و دیگری نهج البلاغه. چطور می شود وی ضدروحانیت باشد؟»
آخرین شاکی، مهدی برائی دانشجوی دانشکدة فنی بود که پشت تریبون قرار گرفت. وی قبل از طرح شکایت خود، معرفی نامه ای از مجاهدین خلق را تسلیم رئیس دادگاه کرد. در این نامه که با آرم و مهر سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بود، برادران مجاهد مهدی برائی و احمد شادبختی به عنوان نمایندگان این سازمان برای پاسخ گویی به اظهارات احمدرضا کریمی معرفی شده بودند. حاکم شرع گفت: این طور که مشخص است
[١] روزنامه کیهان، ١٤/٥/١٣٥٩، ص١١.
[٢] در کتاب خاطرات احمد احمد، آقای احمد احمد این موضوع را به عنوان یک مسئلة دردناک شخصی و نیز بروز فاجعه آمیزی از سقوط اخلاقی وقت سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، مفصلاً توضیح داده است.
[٣] روزنامه کیهان، ١٦/٥/١٣٥٩، ص١٣.