روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٦٨ - روزشمار جنگ جمعه ٣١ مرداد ١٣٥٩ ١١ شوال ١٤٠٠ ٢٢ اوت ١٩٨٠
در می آوردند. جالب اینجا بود که این گروه ها از عدم قاطعیت مسئولین سوءاستفاده کرده و به نصب شعارهای پارچه ای در معابر و نام گذاری شهر آبادان به نام "مسکو" و "جمهوری دمکراتیک خلق آبادان"[١] پرداختند. فعالیت این گروه ها و تبلیغات مسموم کنندة آنان رفته رفته گسترش یافت به گونه ای که هر شخصی که وارد آبادان می شد با خواندن شعارهایی که بر دیوارهای شهر نوشته شده بود، تصور می کرد به شهری در کشورهای آهنین وارد شده
[١] در آبادان گروه های چپ بسیاری ازجمله سازمان چریک های فدایی خلق، پیکار در راه آزادی طبقة کارگر موسوم به "پیکار"، اتحادیة کمونیست ها، حزب توده و رنجبران (مائوئیست ها) و چند گروه کوچک دیگر فعالیت می کردند، اما برخلاف گزارش خبرگزاری پارس، هیچ گاه این گروه ها به خود جرئت ندادند که شهر آبادان را "مسکو" یا "جمهوری دمکراتیک خلق آبادان" بنامند. ماجرا از این قرار بود که فعالیت این گروه ها فوق تصور بود؛ یعنی تقریباً اکثر در و دیوارهای شهر و حتی کوچه ها و خیابان ها و حتی کفِ خیابان ها پر بود از شعارهای جورواجور کمونیستی و پلاکاردها و آرم های گوناگون؛ به طوری که اگر یک ناظر بیرونی، که خبر از وضعیت آبادان نداشت، وارد این شهر می شد تصور می کرد که به یکی از شهرهای بلوک شرق مثل لنینگراد یا مسکو قدم گذاشته است. نکتة جالب و درخور تأمل این است که وقتی گروه تحقیقات و اطلاعات سپاه به کمک برخی عوامل نفوذی خود به داخل این گروه ها راه یافت، به نکات جالب و تعجب برانگیزی رسید؛ ازجمله اینکه تعداد افراد فعال و اصلی برخی از این گروه ها از تعداد انگشتان یک یا دو دست تجاوز نمی کرد، اما با فعالیت شبانه روزی (و بیشتر شبانه) و بسیار زیاد موفق شدند جو شهر را دگرگون جلوه دهند. مثلاً تعداد افراد اصلی اتحادیة کمونیست ها حدود ١١ نفر بود، افراد اصلی چریک های فدایی خلق نیز بیشتر از ١٠ نفر نبودند، حزب رنجبران ٥ نفر بیشتر نبودند، پیکاری ها هم همین تعداد بودند، اما امکانات وسیعی در دست داشتند و از بهترین و گران قیمت ترین رنگ ها و پارچه ها برای شعارنویسی استفاده می کردند. بهترین و گران ترین کاغذ را برای اعلامیه ها و نشریات خود استفاده می کردند. البته گروه های مذهبی شهر هم بیکار نبودند، و بخش زیادی از توان خود را صرف پاک کردن و یا خراب نمودن شعارهای این گروه ها می کردند. گروه های مزبور، شبانه می نوشتند و پلاکارد نصب می کردند، و افراد حزب اللهی صبح همه را خراب می کردند. مثلاً اگر روی دیوار نوشته شده بود: «هفته نامه کار را بخوانید» توصیة ما به بچه های مذهبی شهر این بود که شعار آنها را با رنگ پاک نکنید، چراکه به مظلوم نمایی آنها کمک می کند، بلکه در کنار «هفته نامه کار را بخوانید» بنویسید: «و بخندید» و یا اگر می نوشتند: «برقرار باد جمهوری دمکراتیک خلق ایران» به جای پاک کردن، تنها یک آرم بزرگ "صلیب شکسته" که علامت "فاشیسم" است، رویش می کشیدند. این نوع از مقابلة تبلیغاتی بسیار هم تأثیرگذار بود و رفته رفته تعداد شعارنویسی ها کاهش محسوسی یافت. حزب توده هم به دلیل خیانت های خود در دوران دکتر مصدق، جایگاه چندان مقبولی در میان مردم نداشت و تنها برخی توده نفتی های قدیمی شرکت نفت، هنوز سنگ آن را به سینه می زدند، معمولاً یکی از شعارهای رایج حزب توده این بود: «حزب توده در خط امام» که به نیروهای مذهبی توصیه می شد به جای کندن پلاکاردهای آنها، پلاکارد دیگری در کنارش بگذارند و رویش بنویسند: «حزب توده، ٥٠ متر جلوتر از خط امام». به هرحال، این گونه برخوردهای مقابله ای و تبلیغاتی طنزآمیز و هجوگونه کم کم در میان جوانان و نیروهای مذهبی، که بعضاً راه و چاه مقابله را نمی دانستند و به برخوردهای قهرآمیز و درگیری فیزیکی و لفظی متوسل می شدند، جا افتاد و بسیار تأثیرگذار بود. همچنین، در مقابله با تبلیغات شفاهی این گروه ها و به ویژه جنبش مجاهدین خلق (منافقین)، بچه های مذهبی شهر شروع کردند به آموزش عقیدتی و حتی خواندن کتاب های آنها؛ ازجمله خواندن خط به خط "مانیفست جورج پولیتزر" و "کاپیتال" "مارکس" و کتاب های انگلس و لنین و دیگر ایدئولوگ های مارکسیست، گوش دادن نوارهای "شناخت مارکسیسم" استاد مطهری و نوارهای "شناخت" دکتر بهشتی و بهزاد نبوی و خواندن کتاب سه جلدی درس هایی درباره مارکسیسم جلال الدین فارسی، تا بتوانند با عوامل باسواد این گروه ها که اغلب از دانشجویان کنفدراسیون اروپا و امریکا بودند که به آبادان آمده بودند، مقابله کنند. مشکل اصلی بچه های مذهبی در خط انقلاب، رویارویی با هواداران مجاهدین خلق (منافقین) بود؛ چراکه آنها خیلی اهل مباحثه نبودند و به جای آن به تحریک و ایجاد درگیری و بعد هم مظلوم نمایی و جذب هواداران بیشتر مبادرت می ورزیدند. جلوگیری از این درگیری ها نیز اغلب اجتناب ناپذیر بود. (براساس حضور میدانی و اطلاعات نگارنده)