روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٦٣ - روزشمار جنگ دوشنبه ٦ مرداد ١٣٥٩ ١٥ رمضان ١٤٠٠ ٢٨ ژوئیه ١٩٨٠
اخراج شده مسلح شوند و فرعون عراق را سر جایش بنشانند. گروه زیادی از عراقیان اخراجی و نیز علمای محترم آنها بارها به اینجانب مراجعه نمودند و مصرانه درخواست کردند مسلح شوند و امداد گردند که حق خود باز ستانند؛ که رژیم عراق جز منطق سرنیزه منطقی نمی شناسد و باید با همین منطق با او مواجه شوند. من از آقای رئیس جمهور می طلبم در کنار رزمندگان ارتش و پاسداران مجاهد ما که تجاوزات صدام حسین را خنثی می کنند به ده ها هزار اخراج شدۀ عراقی از زن و مرد و پیر و جوان فرصت و بلکه حق تقدم داده شود تا دماغ صدام را به خاک بمالند و آب و خاک و حقوق خود را بازستانند، که: الجنة تحت ظلال السیوف.
رمضان ١٤٠٠ - یحیی نوری»[١]
ضمیمه گزارش٧٥: بخشی از دفاعیات احمدرضا کریمی
کریمی پس از استماع کیفرخواست به دفاع پرداخت و بعد از ذکر نحوۀ دستگیری خود در استان خوزستان، گفت: «شایعات درمورد من بسیار است، ولی من می خواهم که برمبنای واقعیت هایی که وجود داشته محاکمه بشوم. صرف احمدرضا کریمی بودن برای بعضی ها این مجوز را ایجاد می کند که هر نوع تهمت و افترایی را بزنند. ... من خیلی خیانت کرده ام و با رژیم قبل هم سازش نموده ام. من نمی خواهم این مسائل واضح را انکار کنم، من می خواهم دادگاه در حد اتهامات اثبات شدۀ من، مرا مجازات کند.»
وی در دنبالۀ اظهارات خود گفت: «در اظهارات من ممکن است خیلی از ارزش ها جابه جا شود، مانند ارزش هایی چون زندان رفتن و شکنجه شدن که برخی از افراد این موارد را برای خود افتخار می دانستند، این ارزش ها ممکن است در صحبت های من دگرگون شود همان طورکه درمورد خود من شد. من شکنجه کم نشدم و کم هم زندان نرفتم، اما برای خود هیچ نوع فضیلتی احساس نمی کنم.»[٢]
احمدرضا کریمی در دومین جلسۀ محاکمۀ خود به شرح آشنایی اش با برخی اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) پرداخت و گفت: من قبل از دستگیری برخی اعضای سازمان مجاهدین خلق در شهریور ١٣٥٠، با تعدادی از آنها آشنا بودم؛ ازجمله با تراب حق شناس که در جهرم شاگرد پدر من بود و محمدحسن ابراری که وی را از جهرم می شناختم و سعید محسن که در جهرم افسر وظیفه بود. مرحوم ابراری هم مانند من چنین برخوردی را با روحانیت داشت. مثلاً او در مثبت ترین موضع عقیدتی خود درمورد امام می گفت: آقای خمینی آدم خوب و انقلابی است، اما حیف که آخوند است. من هم جذب چنین جریاناتی شدم. البته برخورد این افراد با افراد مختلف، متفاوت بود؛ اگر طرفِ گفت وگو افکاری داشت که طرف دار روحانیت بود آنها از موضع طرف داری از روحانیت وارد بحث می شدند، اما اگر طرف اعتقادات مذهبی محکمی نداشت آنها می گفتند که ما ضدآخوند هستیم. ... از نظر ما در آن زمان علم مبارزه مارکسیسم بود و ما این مسئله را به عنوان متد مبارزه پذیرفته بودیم و معتقد بودیم که باید کلیۀ تجربیات سازمان های مارکسیستی در سراسر جهان را مطالعه کنیم.[٣]
وی افزود: «رشد این نوع تفکر مارکسیستی در سازمان بود که تصفیۀ افرادی چون شریف واقفی و صمدیه لباف در آن زمان حداقل ازسوی ٩٠ درصد از اعضای سازمان مورد قبول واقع شد. برای اعضای سازمان برای وحی و روح و هر جلوۀ متافیزیکی توجیهات مادی عنوان می شد. ...»
احمدرضا کریمی در ادامه گفت: «وحید افراخته روی مرا سفید کرد. او تمام مسائل داخلی سازمان از سال ٤٨ تا ٥٤ را برای ساواک شرح داد، او سرشاخه و از اعضای مرکزی سازمان بود.»
وی در ادامۀ دفاعیات خود گفت: «در یک تحلیل که ازطرف چریک های فدایی شده بود و به دست من افتاد، این سازمان، تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق [منافقین] در سال ٥٤ را از بزرگ ترین پیروزی های خلقی نام برده بود و از تقی شهرام و بهرام آرام به عنوان رفقای کبیر نام برده بود. مسئلۀ دیگر در سازمان مسئلۀ
[١] روزنامه انقلاب اسلامی، ٦/٥/١٣٥٩، ص٢.
[٢] روزنامه کیهان، ٩/٥/١٣٥٩، ص٣.
[٣] روزنامه کیهان، ١٣/٥/١٣٥٩، ص١٧.