توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٨٨ - معناى ديگر براى مجاز
لازم بتذكّر است اگر قريه را مجازا در اهل استعمال كرده باشيم از قبيل مورد بحث نبوده و شاهد براى آن نمىباشد.
و تقدير مثال سوّم: ليس مثله شئ ( مانند او هيچ چيز نميباشد) است زيرا مراد نفى شيئى كه مثل حقتعالى است ميباشد نه نفى شيئى كه مانند مثل اوست.
پس حكم اصلى براى [ربّك] و [القرية] جرّ است زيرا مضاف اليه براى مضاف محذوف مىباشند ولى پس از حذف مضاف در مثال اوّل [ربّك] را به رفع و در مثال دوّم [القرية] را به نصب تغيير داديم.
و حكم اصلى در [مثله] نصب بوده زيرا خبر است براى [ليس] ولى پس از زياد شدن [كاف] به جرّ تغيير يافت.
پس همانطوريكه كلمه را باعتبار نقلش از معناى اصلى به معناى ديگر مجاز خوانند عينا اگر از اعراب اصلى خود به اعراب ديگر تغيير و تبديل يافت اسم مجاز را بر آن اطلاق مىكنند.
البتّه از ظاهر عبارت سكّاكى در كتاب مفتاح اينطور استفاده ميشود كه آنچه به اين نوع از مجاز متّصف مىشود نفس اعراب است نه كلمه باعتبار اعراب ولى گفتار مصنّف بواقع نزديكتر است.
سپس شارح گويد:
اينقول كه [كاف] در مثل [ليس كمثله شئ] زائد بوده محمول بر ظاهر است يعنى قائل اينقول اخذ بظاهر نموده.
و محتمل است كه كاف را زائده نگرفته بلكه آوردنش باين منظور است كه بطريق كنايه كه ابلغ از تصريح است مثل را براى حقتعالى نفى كند چه آنكه حقتعالى موجود است و وقتى مثلش را نفى نموديم نفى مثل