توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٥٦ - جواب شارح از اعتراض مصنف بسكاكى
راجع است.
قوله: و هذا اللّفظ موضوع له بالتحقيق: ضمير در [له] به موت عود مىكند و مقصود از [هذا اللّفظ] لفظ منيّه مىباشد.
قوله: لا يقتضى ان يكون الخ: يعنى ادّعاء ترادف مقتضى آن نيست كه حقيقتا و واقعا ترادف تحقّق يابد.
قوله: و يمكن الجواب: اين عبارت اشاره است به جواب شارح از اصل اعتراض مصنّف به سكّاكى.
قوله: فى مثل قولنا دنت منيّة فلان الخ: حاصل كلام آن كه:
وقتى بگوئيم: دنت منيّة فلان لفظ [منيّه] را در موت از حيث اينكه براى آن حقيقتا وضع شده استعمال كردهايم لذا استعمال آن در اينمثال حقيقى است ولى وقتى بگوئيم:
انشبت اظفار المنيّة بفلان لفظ [منيّه] را اگرچه در موت استعمال نمودهايم ولى نه از حيث اينكه موت موضوعله حقيقى آنست بلكه به اين لحاظ است كه موت را به سبع تشبيه كرده و از افراد آن قرار دادهايم
قوله: و هذا الجواب الخ: يعنى جوابيكه شارح از اعتراض مصنّف به سكّاكى داده و حاصل مراد اينستكه:
اين جوابيكه ما از اشكال مصنّف به سكّاكى دادهايم مقتضى است لفظ [منيّه] در تركيب مذكور از حقيقت خارج شود زيرا قيد حيثيّت منتفى است ولى بايد توجّه داشت كه اقتضاى آن اين نيست كه مجاز باشد چه رسد به استعاره يعنى لفظ گفته را و از آن طرف ديگر قصد شده باشد و توهّم اين معنا نشود وقتى گفتيم مقتضاى اين جواب آنستكه لفظ منيّه از