الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٩ - قصه كسائى با اصمعى در مجلس هارون الرشيد
|
ما تنقم الحرب العوان منّى |
بازل عامين حديث سنّى |
|
|
لمثل هذا ولدتنى امّى |
يعنى: چهچيز را ناخوش مىدارد حرب نمودن بعد از حرب كردن از من درحاليكه من از نظر قوّه و طاقت مانند شتر لب شكافته مىباشم كه در سال هشت و نه بوده كه تازه دندانش روئيده باشد.
از براى چنين جنگى مادر زائيده است من را.
ثعلب گفت:
آيا بمثل همچون من چنين مىگوئى؟ البته اين مقطّعات و خرافات را براى تو نقل خواهم نمود تا آنها را ضبط و حفظ نمائى نه اينكه مطلبى را از تو بياموزم!
بدان كلمه « بازل » در اين بيت به رفع خوانده ميشود بنابراينكه صدر كلام بوده و جمله بمدّو بآن مستأنفه باشد.
و ميتوان آنرا مجرور خواند تا تابع براى ياء در « منّى » باشد و ممكنست آنرا بنابر حاليّت منصوب خواند.
سپس مصنّف مىگويد:
« ام » منقطعه بر مفرد داخل نميشود فلذا حضرات در جمله « انّها لابل ام شاء» مبتدأ را مقدّر گرفته و بدين ترتيب آنرا جمله قرار دادهاند.
ابن مالك در پارهاى از كتبش اجماع نحويّين را بهم زده و گفته است:
احتياجى به تقدير مبتدأ نيست و پنداشته كه « ام منقطعه» مفردات را نيز عطف مىكند مانند « بل » و در مثال مزبور « ام » را به « بل » تقدير نموده نه همزه.
وى براى تثبيت مرام خود بقول برخى از اهل لسان استدلال كرده كه مىگويند:
انّ هناك لابلا ام شاء، بنصب « شاء » و طبق اين قرائت « ام » شاء را به « ابل » عطف نموده و اين عطف از قبيل عطف مفرد بر مفرد مىباشد.
مصنّف گويد: