الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٤ - آمدن همزه براى طلب تصور و تصديق
يعنى: آيا براى سلمى نيست صبر نمودن يا آنكه برايش صبر و شكيبائى است هرگاه ملاقات كنم مرگ و مردنى را كه امثال من با آن ملاقات كردهاند.
شاهد در دخول همزه استفهام است بر جمله منفى يعنى: لا اصطبار لسلمى الخ.
البته دخول همزه بر نفى و اثبات را برخى از ادباء ذكر نمودهاند ولى بايد بگوئيم اينحكم مختص به همزه نبوده بلكه « ام » نيز چنين است چه آنكه « ام » با همزه در دخول بر اثبات و نفى شريك مىباشد مانند: أقام زيد ام لم يقم (آيا زيد ايستاد يا هنوز نايستاده است پس تخصيص حكم سوّم به « همزه » بواسطه جريانش در « ام » نيز نقض مىشود.
شرح
قوله: ترد لطلب التّصوّر: طلب تصور در جائى است كه اصل وقوع و تحقق حكمى معلوم است منتهى فاعل يا مفعول چه كسى بوده مجهول مىباشد چنانچه در مثال مذكور اصل وقوع قيام معلوم و مسلّم است ولى اينكه فاعل آن زيد بوده يا عمرو معلوم نيست لذا همزه در اينمثال براى سؤال از همين جهت است.
قوله: و لطلب التصديق: طلب تصديق در موردى است كه اصل حكم و تحققش غير معلوم بوده لذا سؤال از آن مىباشد.
قوله: الم نشرح لك صدرك : آيه (١) از سوره انشراح.
تجزيه و تركيب
أ: از ادات استفهام.
لم: حرف جازم.
نشرح: فعل مضارع، متكلم مع الغير، مجزوم و ضمير مستتر در آن فاعلش مىباشد، متعدى.
لك: جار و مجرور، متعلق به نشرح.
صدرك: مضاف و مضافاليه، مفعول براى « نشرح » .