الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠١ - (أيا)
نعمان: مضافاليه.
باء: حرف جار، بمعناى قسم.
اللّه: مجرور به « باء » ، متعلق به « اقسم » .
خليّا: فعل امر، صيغه، تثنيه، مذكر، حاضر، متعدى.
نسيم: مضاف، مفعول براى « خليّا » .
الىّ: جار و مجرور، متعلق به « يخلص » .
قوله: فاصاخ يرجو ان يكون حيا:
تجزيه و تركيب
فاء: عاطفه.
اصاخ: فعل ماضى، مفرد، مذكر، غائب و ضمير فاعل در آن مستتر است.
يرجو: فعل مضارع، مفرد، مذكر، غائب و ضمير فاعل در آن مستتر است محلا منصوب است تا حال باشد از فاعل « اصاخ » .
ان: حرف ناصب.
يكون: فعل مضارع، از افعال ناقصه، ضمير مستتر در آن اسمش مىباشد.
حيا: خبر براى « يكون » و جمله « ان يكون حيا» در تأويل مصدر، محلّا منصوب است تا مفعول براى « يرجو » باشد.
واو: عاطفه و معطوفعليه « يرجو » مىباشد.
يقول: فعل مضارع و ضمير فاعلى در آن مستتر است.
من: حرف جار.
فرح: مجرور به « من » متعلق به « يقول » .
هيا: از ادات نداء.
ربّا: مناداى مضاف به « ياء متكلم»، منصوب.