الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢١ - قصه كسائى با اصمعى در مجلس هارون الرشيد
بخششى براى ناقه نسبت به جلد مزبور وجود ندارد.
قوله: لم يبق لها عطية: ضمير در « لها » به ناقه راجع است.
قوله: و انّما حق الاعراب و المعنى النصب: امّا اعراب بخاطر آنكه « تعطى » نياز بمفعول دارد و در صورت نصب « رئمان » اين كمبود و نقيصه برطرف ميشود.
و امّا معنا بخاطر آنكه با نصب « رئمان » براى ناقه نسبت به بچّهاش عطيّهاى فرض كردهايم درحاليكه اگر آنرا با نصب بخوانيم عطيّهاى براى آن باقى نميماند.
قوله: لانّ المراد به القبيلة: علّت است براى اينكه « عامر » مفرد است و معذلك ضمير جمع بآن عود كرده.
قوله: مثلها: يعنى مثل « من » .
قوله: ارضيتم بالحيوة الدنيا الخ : آيه (٣٨) از سوره توبه.
تجزيه و تركيب
أ: همزه استفهام.
رضيتم: فعل ماضى، جمع، مذكر، حاضر، ثلاثى مجرّد، از باب علم، يعلم، لازم، معلوم.
باء: حرف جار.
الحياة: مجرور به « باء » ، متعلق به « رضيتم » ، مضاف.
الدنيا: مضافاليه.
من: حرف جار، بمعناى « بدل » .
الآخرة: مجرور به « من » ، متعلق به « رضيتم » .
قوله: و انكر ذلك بعضهم: مشاراليه « ذلك » كون من بمعنى البدل مىباشد.
قوله: انّ ثعلبا الخ: ثعلب لقب ابو العباس احمد بن يحيى است، وى از شيوخ كوفه و از معاصرين مبرّد نحوى است كه بينشان مباحثات و مناظرات متعدّدى واقع شده.