الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٦ - رأى اخفش و نظريه محققين از ادباء
اينستكه در مقام استفهام غالبا از آن استفاده مىشود و استعمال آن از ساير ادوات بيشتر مىباشد.
قوله: و لهذا خصّت الخ: كلمه « لهذا » يعنى و بخاطر همين كثرت استعمالش مىباشد.
قوله: جواز حذفها: يعنى حذف همزه استفهام بتنهائى و بدون مد مدخولش.
قوله: سواء تقدّمت على « ام » : ضمير در « تقدّمت » به همزه راجع است.
قوله: بدالى منها معصم الخ:
تجزيه و تركيب
بدا: فعل ماضى، مفرد، مذكر، غائب بمعناى « ظهر » .
لى: جار و مجرور: متعلق به « بدا » .
منها: جار و مجرور، متعلّق باستقر، صفت براى « معصم » .
معصم: فاعل براى « بدا » .
حين: ظرف زمان، مضاف، متعلّق به « بدا » .
جمرّت: فعل ماضى، مفرد، مؤنث، غائب و ضمير فاعلى در آن به « عايشه » راجع است.
واو: عاطفه و معطوف عليه « معصم » مىباشد.
كف: معطوف به « معصم » .
خضيب: صفت مشبهه بمعناى اسم مفعول، صفت براى « كف » .
زيّنت: فعل ماضى، مفرد، مؤنث، غائب، مجهول، صفت براى « كف » .
باء: حرف جارّ
بنان: مجرور بباء، متعلق به « زينت » ظرف لغو.
فاء: عاطفه بمعناى سببيّت.
واو: جاره بمعناى قسم.
اليه: مجرور به « واو » ، متعلق به « قسم » .