الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢٠ - قصه كسائى با اصمعى در مجلس هارون الرشيد
اگر روايت نصب « شاء » صحيح باشد اولى و بهتر اينستكه براى « شاء » ناصبى مقدّر بگيريم يعنى بگوئيم تقدير چنين است. ام ارى شاء.
و بدين ترتيب عطف از قبيل عطف جمله بر جمله مىباشد.
شرح
قوله: و قد انشده: انشاد عبارتست از اينكه شعرى را كه ديگرى سروده است شخص بخواند در مقابل انشاء كه آن عبارتست از سرودن شعر.
قوله: فى مجلس الرّشيد: مقصود هارون الرّشيد است كه خليفه پنجم حكومت عبّاسيّين بوده.
قوله: بحضرة الاصمعى: اصمعى لقب ابو سعيد عبد الملك بن قريب است، وى از اشهر روات عرب و احفظ آنها نسبت به اشعار محسوب مىشود.
قوله: فردّه عليه الاصمعى: ضمير منصوبى در « فردّه » به رفع و در « عليه » به كسائى عود مىكند.
قوله: فسكت: يعنى سكت اصمعى.
قوله: و وجهه: يعنى و وجه قول كسائى و ممكنت آنرا به سكوت اصمعى راجع بدانيم.
قوله: و صوّب: يعنى صحيح قرار داده است.
قوله: فقال: يعنى قال ابن الشجرى.
قوله: رئمانها للبّو: كلمه « بوّ » پوست مملّو از كاه را مىگويند يعنى عطوفت و مهربانى نشان دادن ناقه نسبت به پوست بچهاش كه مملّو از كاه مىباشد.
قوله: بانفها: يعنى با بينى خود، و منظور بوئيدن آن مىباشد.
قوله: عطيتها ايّاه: ضمير مؤنث در « عطيّتها » به ناقه راجع بوده و « ايّاه » به بوّ بر مىگردد.
قوله: لا عطيّته لها غيره: ضمير در « لها » به ناقه و در « غيره » به « رئمان » راجع است يعنى غير از « رئمان » و عطوفت كه عبارتست از همان بوئيدن با بينى هيچ عطيّه و