الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣١٨ - قصه كسائى با اصمعى در مجلس هارون الرشيد
مصنّف مىگويد:
وجه كلام كسائى ايسنستكه:
رفع « رئمان » بخاطر آنستكه آنرا بدل از « ما » كه فاعل « ينفع » است قرار دهيم و نصب آن بنابر اينستكه مفعول براى « تعطى » باشد.
و جرّ آن بجهت آنستكه بدل از « هاء » در « به » باشد.
ابن شجرى به حمايت از اصمعى برخواسته و انكار او را صواب و صحيح دانسته و گفته است:
وجه اينكه حق با اصمعى است و بايد « رئمان » منصوب باشد اينستكه:
عطوفت و مهربانى ناقه با بينى بآن جلد بچه كه از كاه پر شده عبارتست از عطيه دادن ناقه بآن جلد يعنى عطيّه ناقه بآن جلد صرفا همان بوئيدن آن بوده نه غير آن، حال اگر « رئمان » مرفوع خوانده شود براى ناقه در اين بيت عطيّهاى باقى نميماند زيرا رفع آن مساوى است با خالى آوردن « تعطى » از مفعول لفظا و تقديرا.
و اگر آنرا مجرور بخوانيم البته كمى به صواب نزديكتر است ولى در عين حال حق اعراب و معنا اينستكه بآن نصب دهيم و بنابر رفع « رئمان » محتاج به تقدير گرفتن ضميرى هستيم كه به مبدلمنه رجوع كند و تقدير چنين است: رئمان انف له.
و ضمير در « بفعلهم » به عامر راجع است زيرا مقصود از آن قبيله عامر مىباشد و كلمه « من » بمعناى « بدل » است همانطورى كه در آيه شريفه:
ارضيتم بالحيوة الدّنيا من الآخرة ( آيا خشنود هستيد به زندگانى دنيا بدل از آخرت) لفظ « من » بمعناى بدل مىباشد.
البته برخى از اهل ادب اينمعنا را انكار كرده و گمان كرده است كه « من » متعلق به كلمه « بدل » بوده كه محذوف مىباشد.
و نظير اين قصه داستان ثعلب است، وى نزد رياشى مىآمد تا از وى استماع شعر كند، روزى رياشى بوى گفت:
كلمه « بازل » در قول ابو جهل را چگونه قرائت مىكنى: